قصیده ای برای وطن پر شقایق
برچسپ ها: قرآن ، ایران ، اسلام

به بمب و به موشک به تخریب و کین شده مبتلا خاک ایران زمین
نه ایران بوَد مرز جغرافیا که فرهنگ و تاریخ و فرّ و کیا
بوَد زنده ایران ما تا ابد به لطف خداوندِ فردِ صمد
به اسلام و قرآن و مِهرِ علی گرانسنگ فرهنگِ بس منجلی
به عرفان و حکمت به شعر و غزل که گشته به عالم چو ضرب المثل
به کوروش به خیام و بوذرجمهربه مردان میدان و مردان مهر
به حافظ به سعدی و هم بوعلی به آرش به آن پوریای ولی
به فردوسی و جاودان مولوی به خاقانی و خسرو دهلوی
به صدرا و خوارزمی و رودکی که نبوَد به مُلک دگر چون یکی
بدانید ای اهل عالم کنون ز ایران ما نکته بی چند و چون
که زنده است ایران به این روح خویش به هر حمله گشته قویتر ز پیش
نه بیدیست ایران که لرزد ز باد حماسه از او مانده است بس به یاد
به توفیق و الطاف یزدان پاک همی ریشه دارد در اعماق خاک
چو بی ریشه دشمن کند قصد او ذلیلانه بر خاک افتد به رو
دو بیریشه دشمن بسی نابکار کثیف و خبیث و به شهوت دچار
همه لشکرِ بد دلِ اهرمنهجومی نمودند بر این وطن
به هر گوشهٔ پاک این خاک و آب جنایت نمودند بس بیحساب
بزد داغ میناب و آن کودکان به دل آتشی سخت در این زمان
ولی ناگهان جمله از مرد و زن شده شیرِ جنگی ز بهر وطن
نبودی میانْشان به غیر وفاق به رغم همه حیله، مکر و نفاق
ز هر کوی و برزن خروشی به پاست یقین دان که از فضل و جود خداست:
«همه سر به سر تن به کشتن دهیم از آن به که کشور به دشمن دهیم
چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد»
همه یک دل و یک جهت یک صدا ندارند بر لب به جز این دعا:
«خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار»




