مهرالبرز
ا رایت الا جمیلا» ; جز زیبا چیزی ندیدم
آیا این زیبا نیست؟ عاشورا یک رسم الخط بود، ترسیم روشن خطی که حق و باطل را جدا کرد و مسلمان ناب را از مسلمان نمای مدعی باز شناساند، این از زیبایی های بس قیمتی حادثه خونین عاشورا بود
اگر زینب نبود
«و آن گاه که زینب _علیها السلام_ با شنیدن فرمان ابن زیاد در به قتل رسانیدن علی اگر فداکاری زینب نبود، نزدیک بود از تنها بر جای مانده از نسل حسین _علیه السلام_ شمر این سخن را وقتی گفت که جهت قتل امام زین العابدین _علیه السلام_ شمشیر از این سخن شمر می توان دانست که چرا حتی طفل شیرخوار حسین _علیه السلام_ را نیز به قتل رساندند. نخستین فضیلت در خلاصی امام چهارم _علیه السلام_ از آن زینب است؛ زیرا زینب بود که در کربلا و کوفه تیغ شمر و ابن زیاد را شیخ صدوق می نویسد: «حضرت زینب _علیها السلام_ نیابت خاصی از طرف امام حسین _علیه السلام_ و اگر چنین نبود، هر آینه امام حسین _علیه السلام_ مقدار و پاره ای از بار سنگین در کتاب «احتجاج» طبرسی چنین روایت شده است: «چون زینب _علیها السلام_ دختر علی برای نخستین بار بود که باور کرد حسین _علیه السلام_ هنوز زنده است.
حسین (ع) مرا شیعه کرد
بین حماسه غمبار عاشورا و تداوم حیات شیعه، رابطه ای عمیق و دوسویه وجود دارد. شهادت مظلومانه امام حسینعلیه السلام و هفتاد و دو تن از یاران بزرگوار او در فاجعه کربلا،
هدف عالی قیام امام حسین(ع)از زبان خود امام (ع)
امام حسین(ع)هنگام عزیمت به سوی عراق در منزلی بنام «بیضه » خطاب به «حر» خطبه ای ایراد کرد و طی آن انگیزه قیام خود را چنین شرح داد: امام حسین(ع)در موارد متعددی انگشت روی این عواقب سوء گذاشته و به مردم هشدار داده است که به چند نمونه آن اشاره می شود: اینک پیک خود را با این نامه به سوی شما می فرستم، شمارا به کتاب خدا و سنت پیامبر دعوت می کنم، زیرا در شرائطی قرارگرفته ایم که سنت پیامبر به کلی از بین رفته و بدعتها زنده شده است، اگر سخن مرا بشنوید، شما را به راه راست هدایت خواهم کرد...
مسلم بن عقیل(ع)
جناب مسلم بن عقیل بن ابیطالب بن عبدالمطلب بن هاشم برادرزاده حضرت علی علیه السلام است. مسلم همسر رقیه دختر حضرت علی علیه السلام است که مادرش کلبیه بود. وی به سال 60 ه.ق شهید گشت و از اجله بنیهاشم و کسی است که سید الشهداء او را به لقب ثقه ملقب فرموده. وی صاحب رأی و علم و شجاعت بوده و در مکه اقامت داشت.
پنج کهکشان نور
در هاله ای از نور، آرام آرام پیش می آمدند و زمین زیر پایشان از تواضع، مثل حریر نرم می شد.
پیروزی بزرگ
نسیم ملایمی از فراز قلّه کوه ها به سوی دامنه ها می وزید و با عبور از میان شاخه های درختان خرما و سایر درختان به فضای منطقه،طراوت لذّت بخشی می دمید.مردم زندگی عادّی خود را می گذراندند، که با ورود یک هیأت،که حامل نامه ای بود،در منطقه ولوله و هیجانی به وجود آمد.
روز مباهله
مردان بزرگ مسیحی تازه به شهر مدینه رسیده بودند. آنها 60 نفر بودند و با غرور راه میرفتند. بر تن هر کدام لباسی گرانقیمت با جنس ابریشم و طلا بود
مقدمتان گلباران
نور می وزد، دریای نور جاری می شود.
دست حمایت
چگونه باور کنم که امام کاظم(ع) هدیه ام را قبول نکرده باشد؟! لابد ارزشی ندارد؛ اما من آن خلعت را نه به عنوان چیزی پر ارزش، که به نشانة عرض ارادت به آن حضرت تقدیم کردم. انتظار داشتم که مورد پذیرش حضرتش قرار بگیرد.
