پیشخوان
مولودی پر خیر و برکت
در خانواده امام رضا-علیه السلام-و در محافل شیعه، از حضرت جواد-علیه السلام-به عنوان مولودی پرخیر و برکت یاد می شد. چنانکه «ابو یحیای صنعانی » می گوید: روزی در محضر امام رضا-علیه السلام-بودم، فرزندش ابو جعفر را که خردسال بود، آوردند. امام فرمود: «این مولودی است که برای شیعیان ما، با برکت تر از او زاده نشده است » (1).
چهل حدیث هادوی
لَمْ یزَلَِ اللهَ وَحْدَهُ لاشیء معه ثُمَّ خَلَقَ الاشیاء بدیعاً و اختار لِنَفْسِهِ اَحْسَنَ الاَسماءِ؛[1] خداوند از ازل تنها بود و چیزی با او نبود. سپس اشیا را به صورت نو ظهور آفرید و برای خودش بهترین نام ها را برگزید.
شب آرزوها و لیله الرغائب
در لیله الرغائب هم خداوند می فرماید شما را به آرزوهایتان می رسانم. آنهایی که به خدا ایمان دارند آرزوهایشان را از خدا می گیرند و کسانی که باور ندارند نتیجه نمی گیرند.
مادری مهربان تر از خورشید
در هر مرحله از مراحل زندگی وی، لایه ها و درسهای بزرگی نهفته است و با کالبدشکافی و موشکافیهای عمیق، می توان درسهای بزرگی آموخت و باید هم آموخت .
چهل حدیث درباره حضرت زهرا علیها السلام
ارزش شناخت فاطمه علیها السلام
40 نکته برای شما و همه زوج های دانشجو!
چرا ازدواج ها و پیوندها به جدایی می انجامد؟
پروانه صفا
شب چهار شنبه بود و ماه با درخشش چشم اندازی در گوشه ای ازآسمان تمام رخ ایستاده بود. ستارگان ریز و درشت بر بام شهررویهم انباشته شده بودند. شهر با قامتی در هم و بر هم از شدت گرمی هوا به خود می پیچید. در دل شهر ستونهای بر افراشته وگنبدهای رنگارنگ به متانت و بزرگی همه عالم صبورانه ایستاده بودند و تا دور دستها به استقبال دوستان و میهمانان خودمی شتافتند. باد گرم و سرگردانی در خیابانهای شهر می وزید.
کامیاب در سایه سار خواهر آفتاب
سال های سال است که زائران عارف از راه های دور و نزدیک به زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام می آیند و بر سر سفره کرامت کریمه اهل بیت علیهاالسلام نشسته، دست از گناه شسته و پاک پاک، چالاک و شاداب همانند یک فرشته برمی خیزند، سلامی می دهند و کلامی می گویند، اشکی می ریزند، دعایی می خوانند و با بوسه بر آن آستانه، گرسنگی روح خویش را برطرف می کنند، پیشانی بر تربت غربت آن خواهر آفتاب می سایند، و سبکبار و سبکبال پرواز آغاز می کنند.
و محمد می آید...
محمد می آید.
پیامبر صلی الله علیه و آله و کودکان گرسنه
داستان مردی که در مدینه درخت خرما داشت و شاخه هایش در حیاط همسایه فقیر آویزان بود. وقتی می خواست خرماهایش را بچیند، به داخل حیاط همسایه می افتاد و فرزندان فقیر ایشان خرماها را می گرفتند و می خوردند. صاحب خرما که فردی بخیل بود، بدون اجازه وارد حیاط همسایه شده و خرما را از دهان بچه ها می گرفت تا نخورند.