پرواز از بالای برج

برچسپ ها: شهادت ، ابن ، عقیل ، مسلم

Print Friendly and PDF

پرواز از بالای برج

عباس محمدی

شب به نامردی کمین کرد مردی را که آمده بود تا بوی وفا را در کوچه های بی وفای کوفه تقسیم کند. مردی که پاسخ آمده بود نامه های بی صبری کوفیان را. کوفیانی که طاقتشان طاق شده بود. کاسه صبرشان لبریز. مردانی که گریه هایشان را نامه کردند تا دلتنگی هایشان را از دوری امام نشان دهند. مردانی که گریه کرده بودند نامه هایشان را؛ نامه هایی که بوی شمشیرهای آخته را می داد. شمشیرهایی که برق آفتاب را به جنگ ظلمت می خواند. اما دریغ! همین شمشیرها کشیده شدند به سر بریدن آفتاب. همین گریه ها، پاسخ امام را با خون و خیانت به استقبال آمدند. دست هایشان را که به امید یاری دراز کرده بودند، در سیاهی شب پنهان کردند تا سفیری که آمده بود تا دست های گرم یاری را بفشارد، در زنجیر کنند، تا نشان دهند همان قدر که دست هایشان در نوشتن نامه های سراسر ریا مهارت دارد، در خنجر زدن از پشت هم مهارت دارد؛ خاصه، مهمان های غریب آشنایی را که زهر غربت، شب های کوچه های تنگ کوفه را در بغضی سرشار قدم زده باشند.

غریب تر از سکوت پر از بهانه کوفه قدم می زد کوچه های تنگ بی پناهی را در پناه سایه دیوارها، تا نور ماه فریادش نزند؛ در چشم آن همه خفاشی که چشم می چرخاندند هلاکش را.

اُف بر این شب مهمان کُش که غیرت را در چراغ کم سوی پیرزنی بی پناه، خاموش می کند تا ناامیدی، شعله بکشد در خفقان شب بی پایانی که خانه پیرزنی بی پناه را خاکستر کرد؛ پیش از آنی که دیوارهای خانه از صدای خرد شدن استخوان های مسلم علیه السلام زانو بزنند، پیش از آنی که پنجره های خانه پیرزن به تماشا بنشینند پرواز در بی نهایت مسلم علیه السلام را، از بالای برج دارالخلافه.

خداحافظ کوفه!

حمیده رضایی

خداحافظ کوفه! پیمان شکنی ات را فراموش نخواهم کرد. با جانی خسته و قلبی شکسته، بر دروازه های شهر، هنوز صدایم را می شنوید و گوش هایتان را می گیرید. فردا که خورشید را بر نیزه ها خواهید دید، پشت کدام در، پشت کدام پنجره بسته پنهان می شوید؟!

خداحافظ! چشم های بی پناهم را با خود نخواهم برد تا عاقبت ننگینتان را بنگرم و دهان های گریخته تان را در پیوستگی دروغ و چشم های تاریکتان را در هم پیچیدگی نیرنگ ـ پشت شمشیرهای آخته تان هیچ سینه ای مردانه نمی تپد.

شما را چه شده است؟ کدام حادثه شوم را انتظار می کشید؟

میهمان نوازی تان را آن گاه که بر دروازه های شهر، آویخته ام می خواهید، فریاد خواهم زد. رنج پیمان شکنی تان، پشت تاریخ را خواهد شکست.

کدام گوشه ویرانِ جهان را انتخاب کرده اید تا با عذابِ از این پس، عمر خویش را سپری کنید؟

صدایم را نمی شنوید؟ فریادهایم را نمی شنوید؟ صدا بر جداره های دهانم خشک می شود. فردا شمائید و تاریخ که در معرض انگشت های اتهام، نشانه می روید. خداحافظ، کوفه، شهر ناسپاسی! صدای گام هایم را خاموش کرده ای. آن سوی دروازه های نامردی این شهر، مردی ست منتظر و امیدوار، خورشیدی که غروبش را با سکوت خویش انتظار می کشید. غمی در شریان هایم می دود... رنجی سرشار... .

کوفه! خشمِ فشرده تاریخ را تاب نخواهی آورد.

صدایم را پاسخی نیست؟ طنین توطئه را از پشت پرده های آویخته شهر می شنوم. پنجه های چیره باد است و دریچه های خفه حنجره تان.

سر بر کدام دیوار، نامردیتان را اشک بریزم؟ هنوز چاه، صدای ناله های مولایمان را موج می زند که سکوت می کنید تا فرزندش را به قتلگاه بکشانید.

مرا در این شبِ سهمگین، یارای ایستادن نیست. مرا یارای رساندن این پیام نیست. فردا پیراهن خشن افسوس و حسرت، روحتان را می آزارد. قربانیانِ طغیانِ خویش، خداحافظ!

صدای مرا از کوفه می شنوید!

خدیجه پنجی

اینک که با تو سخن می گویم، بر فراز دارالاماره کوفه، به استقبال مرگ می روم. ای کاش بادها صدایم را به آستان مقدست برسانند تا حکایت تنهایی و آوارگیِ فرستاده ات را برایت واگویه کنند!

این صدای تنهایی سفیر توست که بر بام های جهان می وزد.

منم؛ مسلم، پسر عقیل، ابن عم تو. من کوفه را چنین دیدم: شهری هزار چهره، فرو رفته در هوایی مسموم، گرفتار خدعه و نیرنگ. کوفه هنوز هم همان کوفه است که روزگار تنهاییِ علی را نفهمید.

این قوم، به بی وفایی شهره اند و در دروغ و ریا استاد.

نخست، برای ورودت کل می کشند و گل نثارت می کنند. در هجوم بیعت، دست ها احاطه ات می کنند و با وعده هایی دروغین، پیمان می بندند و آن گاه، در خم کوچه ها، چون شبحی محو می شوند. نامه هایشان، سطر به سطر و کلمه به کلمه، دروغ و ریایی بیش نیست. عطش باغ های خرم کوفه، سرخی خون تو را می طلبد. میوه های اینجا طعم خون می دهد.

چشم های شب پرست این قوم، به تاریکی عادت کرده است.

آنها را چه به روشنایی نور خدا؟! آن چنان در ظلماتِ نادانیِ خویش محوند که هیچ نوری را چشم دیدنشان نیست.

صدای مرا از دارالاماره کوفه می شنوی! مرا که فرستاده آفتابم، در کوچه های کوفه، تنهایی ام را حصار کشیدند و دستانی که هنوز بوی بیعت می دادند، برای کشتنم از هم سبقت می گیرند.

کوفه، مادر خیانت و توطئه است.

اینجا مردانگی خریدار ندارد، گوش های کوفی جماعت صدای فرستاده ات را نشنیده گرفتند.

نفاق، آشنای همیشه این قوم است، خودت ماجرای تنهایی ام را می دانی. تا دیروز، دوازده هزار تن، فرستاده ات را چون نگینی در بر داشتند و امروز، مرگم را از فراز دارالاماره، کل می کشند.

می ترسم از نیرنگ این قوم که روز و شب برایشان یکسان است. به کوفه اعتمادی نیست؛ هر لحظه ممکن است از پس کوچه ای، از سایه دیواری، شبحی بیرون خزد و در تاریکیِ شب، برق تیغی، پشتت را نشانه رود؛ این قوم، در غریب کُشی خبره اند.

رهایشان کن! بگذار آن قدر در باتلاق بی خیالی هایشان دست و پا بزنند تا بمیرند!

این قوم، سزاوار حیات طیبه نیستند. نفس هایشان هوا را مسموم می کند.

سایه رحمت و کرامت پسر فاطمه علیهاالسلام کجا و این مردم همیشه ناسپاس کجا؟! بگذار گوش هایشان از صدای سکّه های اموی، کر شود!

بگذار چوب ظلم ابن زیادها، سایه بیاندازد بر روزها و شب هایشان! تو به کوفه نیا، حسین جان! اینجا همه نقاب می زنند؛ دوست و دشمن را نمی توان از هم شناخت.

کاش صدایم به آستانت برسد! کوفه مادر خیانت هاست. هنوز در دامن این خاک «ابن ملجم»ها می بالند. صدای مرا از دارالاماره کوفه می شنوی؛ به کوفه نیا، حسین جان!

به دستِ لحظه های نامردی

محمد کاظم بدرالدین

واژه ای از غربت، با فاصله از حماسه عاشورا در کوفه افتاده است. حالا که میدان نبرد کربلا برای مسلم رقم نخورد، حاشا که این کوچه هایِ تنگ، حمایت و استقامت را از او بگیرند!

مورخان را بیاورید تا بنگارند یک تنه در مقابل بی وفایی و مهمان کُشیِ کوفیان ایستاد و یکه تازی و ثابت قدمی اش، تکذیب صادقانه ای بود بر هزاران نامه ای که برای حسین بن علی علیه السلام نوشتند!

مورخان را بگویید از تمامِ شهر، «طوعه» را زن بنویسند و آیندگان او را مردترین بخوانند که به رویِ تنهایی مسلم، دربِ میزبانی گشود. بیعتگریِ ابتدایِ کوفیان چقدر به لطیفه می ماند که می خواستند هویتِ اصلیِ خویش را به پشت پرده بکشانند!

شروعِ کوفیان از جوان هایِ به اصطلاح پا در رکابِ مسلم بود. نزاع می کردند اینکه مقدم باشند و بنشینند و زانو بگیرند برای سوار شدنِ مسلم. اما دیری نپایید که سفیر سرخِ حسینی، نقاب از چهره تک تک آنان برداشت و به دست لحظه های خشونت و نامردی، به دارالاماره کشیده شد.

تنها سلول های مسلمِ غریب، مضطرب از فردای حسین بود که در این حجمِ بی وفایی، روزی یاری می طلبد.

مورخان را بگویید بنویسند: شهد شهادت آن قدر برای مسلم بن عقیلِ تشنه، شیرین و گوارا بود که گویا آن جام را دوبار نوشید. (از سویی سرش را جدا کردند و دیگر مرتبه پیکر مطهرش را از ارتفاع کاخ، به زمین افکندند).

مسلم، قطرات خونش را به مظلومیِ مولای غریبش حسین علیه السلام گره زد و جسارت های زیادِ «ابن زیاد» ماندگار شد.

چشمانِ نهم ذیحجه دید که کینه های خود را از کشته مسلم هم دریغ نداشتند. کوفیانِ بی وفا نشان دادند که در همیشه جهان و در گرمیِ بازار مردانگی، حرف ها و پیمان هایشان خریدار ندارد.

مسلم، دیباچه کتاب پرتیراژِ کربلاست.

سفیر شهادت

عاطفه خرمی

مسلم! گرگ های گرسنه زوزه می کشند و شهر را پر از عفونت نیرنگ کرده اند.

تاریخ، در انتظار حادثه ای است که تو سفیر نخستین فاجعه سرخ آن شوی. سرنوشت تو را خونین نوشته اند؛ همچنان که سرنوشت کوفه را سیاه.

اسلام، وامدار واقعه ای است که این سفر، آغاز خط سرخ آن می شود.

شهر، در هوای خیانت نفس می کشد. پست ترین قوم تاریخ، پشت دروازه ها به انتظار گام های استوار تو نشسته اند؛ با صد پیام و سلام و ارادت توخالی و با نامه هایی که جوهر دروغ از سطرسطرشان می بارد.

تو سفیر نور بودی از جانب سلطان عشق آمدی به میهمانی مشعل های فروزان کوفیان؛ مشعل هایی که می خواهند جسم و جان تو را در آتش جنایتی هولناک، بسوزانند و نام پلید خود را برای همیشه بر تارک پیشانی اهالی منحوس تاریخ، حک کنند. گام هایت را استوار کن، برادر!

به درهایی که یکی پس از دیگری به رویت بسته می شوند نگاه نکن! بگذار اینان درهای خانه هاشان را ببندند که آسمان، درهای فیض و رحمتش را یکی پس از دیگری به رویت گشوده است.

بگذار دیوارهای دارالاماره، تو را به چنگ آورند! بگذار بغض عمیقشان، سینه تحملت را خُرد کند! بگذار مرگ، تو را به آغوش کشد! بهشت نیز با تمام مهربانی هایش، در انتظار گام های استوار سفیر حسین علیه السلام است؛ سفیر نور، سفیر ولایت عشق، سفیر شهادت... .

سبزترین سپیدار در کوچه های کوفه

قنبرعلی تابش

مسلم ابن عقیل، سبزترین قاصد بهار است در سردترین خزان کوفه.

او با شکوفه هایی از گلستان فضیلت و کرامت آمده بود که کوفه را گلستان کند.

کوفه اما اسیر زمستان بود.

کوفه از بهار بویی نبرده بود. کوفه در به روی بهار بست و به سرخ ترین شقایق علوی، «نه» گفت.

کوفیان، صدای پای سبزترین سپیدار را در کوچه های خویش نشنیدند؛ سپیداری که پنجره در پنجره، آنان را به مهمانی سرخ ترین آفتاب فرا می خواند، سپیداری که کوچه به کوچه از طراوت و بهار حکایت می کرد.

مسلم، مرغ باغ ملکوت بود؛ اما کوفه، خیابان در خیابان، عالم خاک.

مسلم آمده بود که به کوفه فرصت برخاستن از خاک را بدهد.

مسلم آمده بود که کوچه های کوفه را با دریچه های افلاک پیوند دهد.

کوفه، اما این روشن ترین فرصت را هم سوزاند.

کوفه، هیچ وقت قدر چراغ را ندانسته است.

شب های کوفه، همیشه بی ستاره بوده است.

جای ستاره های کوفه، همیشه نه در افق، که چاه بوده است.

چاه های کوفه پر از ستاره است.

مسلم آن روز، تنها در کوچه های کوفه گشت و گشت و سرانجام، غریبانه سر به دار و دشنه سپرد و رسم وفا و مروت را از خویش به یادگار نهاد.

سلام به روح پاک مسلم!

سلام به دو کودک یتیم و شهیدش!

از پشت سایه ها

طیبه تقی زاده

از پشت سایه های شهر رد می شوی. گام هایت مطمئن، اما غریبانه است. آجر به آجر این خانه ها، آواری از غربت می شوند بر سرت.

باری از اندوه و درد را به دوش گرفته ای. کجاست تکیه گاهی که دمی بیاسایی؟

کجاست مردی که دست های یاری اش را از تو دریغ نورزد؟ خسته و سرگردان، در کوی و برزنِ بی مهران شهر پرسه می زنی.

دشمنی و ترس، عجیب خودش را روی شهر انداخته. سینه ات مالامالِ خشم و درد است.

تو برای رسیدن، روزنه های امید انتظار می کشی.

فرو ریخته ای در خویش و هیچ نگاه مهربانی نیست که تو را در بر بگیرد.

چون شمعی، آخرین لحظات عمرت را سوسو می زنی. هنوز یادت نرفته، فوج فوج آفتاب پرستان شهر را که سراسیمه به استقبالت آمده بودند. چشم های بی بصیرتی که هرگز تو را نفهمیدند. جان از تن گسیخته ای و ذره ذره وجودت را حاضری در راه مولایت بدهی. غم تنهایی مولایت، بیشتر تو را می شکند. چگونه بازگردی؟

بغضی کشنده گلویت را می فشارد و اشک در چشمان زلالت حلقه می زند.

آتش گرفته ای، پیش از آنکه تو را بسوزانند.

چشم از خاک گرفته ای و رد نگاهت را به افلاک می کشانی.

بار بی مهری نامردمان، عجیب پشتت را شکسته است. می نشینی پشت یکی از همین درهای بسته. دست های پیری، دست به یاری تو می گشاید و ناخواسته تو را در کام بی مهری دیگری می کشاند.

سرسپرده سرنوشت، قدم به این شهر گذاشته بودی. بیش از هزاران سلام و دعوت، تو را به خویش خوانده بود.

صدای رسای تو، پیام آور زندگی بود و روشنایی کلامت چنان درخشنده بود که تیرگی قلب ها، نتوانست آن را تاب بیاورد.

اهالی کوردل این شهر نتوانست امانتدار جان پاکَت باشد و تو هنوز قدم می زنی در کوچه پس کوچه های بی قرار بر سنگ فرش سرد و سنگین، در هوای مکدر و نفس گیر.

چیزی به صبح نمانده.

تو خواهی رفت از آستانه مکر کوفه و از تمام کینه ها رهایی خواهی یافت.

این آخرین شبی است که در این هواهای نفس گیر، نفس می کشی.

صبح خواهد آمد و پیکرت را در بر خواهد گرفت.

عاقبت، نگاه های آسمانی ات تو را به آسمان می کشاند و با سینه ای مالامال از عشق و نور، به حقیقت می پیوندی.

هزار حنجره سوخته

نسرین رامادان

حالا دیگر تنها مانده ای؛ بی هیچ راه نجاتی، بی هیچ روزنه امیدی.

کوچه های سیاه و تاریک کوفه، چون تارهایی در هم تنیده، تو را در برگرفته اند.

برق شمشیرهای توطئه، از چارسویت می درخشد.

دلت در اضطرابی ناگزیر، فرو رفته است.

صدایی نیست، جز صدای بغض مبهمی که در گلویت خفه می شود.

شمشیرت را از غلاف بیرون می کشی و خشمناک فریاد می زنی. انعکاس صدایت در دهلیزهای زمان گم می شود.

سرت را مظلومانه به سوی آسمان بلند می کنی.

هزار حنجره سوخته از قلبت فریاد می زند.

هزار چشمه اشک از قلبت می جوشد. افسوس، کسی نیست تا صدای غربت تو را به حسین برساند!

کسی نیست که به یاری ات بشتابد!

مسلم!

این مردم، سال هاست که به دورویی و نیرنگ، خو کرده اند. قلب تاریک این مردم، سال هاست که اسیر دنیاپرستی و هوا و هوسند.

درختِ جان این مردم، سال هاست که در نفاق و خیانت ریشه کرده است.

این کوچه پس کوچه های غبارآلود، مدت هاست که معبر ناجوانمردان است.

این شهر، سال هاست که با خلق و خوی این مردم آشناست.

اینجا وادی کوران و کران است.

اینجا وادی دین فروشان است.

دلت را به خدا بسپار مرد!

تمام خشم و نفرتت را در مشت هایت جمع کن، شمشیرت را محکم تر بفشار و تا می توانی، این نامردهای مردنما را به دوزخ ابدی روانه کن!

اینک، فریاد بزن تمام آزادگی ات را!

اشتراک گذاری


مطالب مرتبط

مرثیه شهادت امام جواد (ع)

دل افســــرده ام با غــم قــــرين اســــت كه در فكر جواد العارفيـــــن اســــــت

شهید مطهری مردی برای همیشه

در سی امین سالگرد شهادت آیت اللّه استاد شهید مرتضی مطهری و روز معلم، ضمن دیدار از خانه موزه استاد مطهری، خدمت همسر مکرمه ایشان رسیدیم و گفتگویی با این بانوی فاضله داشتیم، در بخش های مختلف این نوشتار نیز به یاد استاد شهید، از قلم زیبا و توانای این اندیشمند متفکر جهان اسلام بهره گرفته ایم و امیدواریم تلاش ما، هدیه ای هر چند اندک، بر روح بلند این عالم دلسوز بشریت باشد.

سامرا در سوگ (شهادت امام هادی علیه السلام)

درسوم رجب آن سال، غشهدتمی سنگین و جانکاه بر دل سامراء افتاده بود. آسمان و زمین می گریستند. دقیقه ها و ثانیه ها نای حرکت نداشتند. آثار سم لحظه به لحظه در وجود مبارکش ظاهر می شد و عروج ملکوتی آن حضرت را خبر می داد. امام نور و هدایت، تنها و غریبانه به دست بدترین مردمان جان می داد. آه از ستم ظالمان! آه از مظلومیت و غریبی ات که غربت بقیع وتوس را یادآوری می کرد. تنها دست های مهربان فرزندت ـ امام حسن عسکری ـ همدمت بود و یاریگرت، سلام بر لحظه عروجت به سوی نور و رحمت! سلام بر اندیشه های الهی و نابت که هدایتگر گم کردگان راه بود و سلام بر شهادتت که داغی سنگین و همیشگی بر دل مؤمنان نهاد.

نمی از یمی

در روز چهار شعبان، 38 سال پس از هجرت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرزندی پاک از سلاله فاطمه زهرا علیها السلام در مدینة النبی به دنیا آمد و چشم شیعیان را روشن نمود . نام او «علی » بود که بعدها به «زین العابدین » و «سجاد» مشهور گشت .

نمی از دریای جود و کرم امام مجتبی علیه السلام

سخاوت از جمله صفاتی است که هر کسی نمی تواند به آن متخلق شود. چرا که دل کندن از مال دنیا سخت و دشوار است؛ و تنها کسانی می توانند از مال دنیا بگذرند که به دنیا دلبستگی نداشته باشند.

اربعین حسینی مشعل فروزان

در روایات متعددی از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم و امام صادق علیه السلام نقل شده است: خداوند در مقابل شهادتش امام حسین علیه السلام امامت را در نسلش قرار داد و شفا را در تربتش و دعای در کنار قبر حضرتش را مستجاب قرار داد....

اربعين حسيني احياي بينش ديني

‌گرچه جامعه ما همواره با مكتب ارزشمند سالار شهيدان آشناست و در طول سال در هر زمان و مكاني بر اساس شعار ارزشمند «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا» قرابت فكري و روحي را با حضرت اباعبدالله(ع) احساس مي كند، اما

در وصف ذات، صحبت ما..

زیرا که در صفات خدا «احتیاج» نیست باید به بال رفت و درآورد گیوه را

حضرت زهرا(س) و ماجرای سقط حضرت محسن

از سؤالات اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(ع) و اهانت به آنبزرگوار این است که: آیا (چنان که شیعیان می‏گویند) به ساحت حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام نیز جسارت کردند؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او وفرزندش گردید یا خیر؟

شهادت امام حسن عسکری علیه السلام

امام حسن عسكری علیه السلام قریب به 6 سال امامت مسلمین را عهده‌ دار بودند و در طول این مدت نسبت به هدایت مردم و حفظ جان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف زحمات زیادی را متحمل شدند. ایشان در این دوران به صورت پنهانی و با اجرای اصل «تقیه»، با سیستم سازمان وكالت امور شیعیان را دنبال می‌فرمودند.

قلب شکسته

افسوس که آئینه نصیبش سنگ است

درست پشت همین در ...

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و در را روی پیامبری باز کرده بود که هر صبح پیش از مسجد می‌ آمد که بگوید «پدرت فدایت دخترم!».

حیدر میان حجاب

آنان که مشق اشک مرتب نوشته اند با خط عشق این همه مطلب نوشته اند

امام کاظم علیه السلام و هدایت در سایه ی خفقان

اوج قدرت تاکتیکی و شکل مبارزه با کفر و طاغوت را می توان در زندگی موسی بن جعفر علیهماالسلام مشاهده کرد. می توان گفت یکی از قدرتمندترین حکومت ها، در زمان ایشان بود که آن زمان به دست خلفای بنی العباس بود.

اسرار ولادت و شهادت امام علی (ع)

كمك و یاری خداوند به مومنان مخلص و صادق و دفاع از آنان به ویژه در شرایط سخت و لحظه های نفس گیر تقابل با دشمنان خدا، وعده تخلف ناپذیر الهی است.

شخصیت علمی امام جعفر صادق علیه السلام

عالم آل محمد صلّی الله علیه وآله آنچه به دوره امامت حضرت امام صادق(علیه السلام) ویژگی خاصی بخشیده، استفاده ازعلم بی کران امامت، تربیت دانش طلبان و بنیان گذاری فکری و علمی مذهب تشیع است.

شیعه جعفری کیست؟

گذشت زمان و فاصله افتادن بین شیعیان و زمان حضور معصومان از یک سو، تهاجم فرهنگهای مختلف به جامعه تشیّع از سوی دیگر...

دست به دامان باب المراد در طوفان سهمگین شبهات

یکی از القاب نهمین امام شیعه «باب المراد» است. وجودی که دری از درهای رحمت خدا بوده و نیازمندان و درماندگان خود را به این باب می رسانند تا از وجود و کرَم ایشان بهره برند و دردهای خود را التیام بخشند.

شعر شهادت امام جواد علیه السلام

یكی بود یكی نبود،زیر گنبد كبود روی بوم خونه ای،یه بدن افتاده بود

شهادت امام حسن مجتبی (ع)

از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد و آن طشت را ز خون جگر باغ لاله کرد

علاجی برای یک بیماری از امام عسکری (علیه السلام)

اَلسَّلامُ عَلیْکَ یا وَلیَّ النِّعَم؛ السلام علیکَ یا هادیَ الْاُمَمْ؛ السلام عَلیک یا سَفینَةُ الْحِلْم؛ السلام علیک یا اَبَا الاِمامِ الْمُنْتَظَر"

شعر شهادت امام حسن عسگری (علیه السلام)

از ما زمینیان به شما آسمان سلام مولای دلشکسته امام زمان سلام

مهمان ناخوانده شبِ عروسی

ائمه علیهم السلام ایشان را به عنوان الگوی خود قرار داده اند همانگونه که در روایتی از امام عسكرى علیه السلام است که فرمودند: «نَحْنُ حُجَجُ اللّه ِ عَلى خَلْقِهِ وَ فاطمةُ حُجةٌ عَلیَنا» ما حجّت ها و برگزیدگان خدا بر آفریدگانش مى باشیم، و فاطمه، حجّت راستین و پُرشكوه خدا بر ما مى باشد.

از دنیای شما سه چیز محبوب من است

ائمه علیهم السلام ایشان را به عنوان الگوی خود قرار داده اند همانگونه که در روایتی از امام عسكرى علیه السلام است که فرمودند: «نَحْنُ حُجَجُ اللّه ِ عَلى خَلْقِهِ وَ فاطمةُ حُجةٌ عَلیَنا» ما حجّت ها و برگزیدگان خدا بر آفریدگانش مى باشیم، و فاطمه، حجّت راستین و پُرشكوه خدا بر ما مى باشد.

شهيد و شهادت

شهادت مرگي است، انتخاب شده، مرگي كه انسان به سوي آن مي‌رود نه آنكه به سوي انسان بيايد و اهميت و ارزش شهيد و شهادت نيز از همين جا سرچشمه مي‌گيرد.

آن شب قدر

به خدا، خون خدا در شریان داشت علی

شهید بهشتی، اسطوره ایثار و مقاومت

در هر عصر و نسلی، پرتو مشعشع ستارگانی از تبار خورشیدیان، هدایتگر گمرهانی می شود و قلم شیوا و زبان مرهم گونه شان، غبار جهل و غفلت را از چهره آنان می زداید

استراتژی زیبا در قالب دانشگاه

با معرفت عامیانه و معرفت علمی معمولی، نمی توان از مرحله معرفت شهودی و فناء فی الله، سخن گفت.کسی که راه را نرفته و راه را نمی شناسد، چگونه می تواند از شناخت و معرفت فردی سخن بگوید که راه را شناخت و پشت سر گذاشت وبرای دستگیری دیگران به جامعه انسانی برگشت؟

خانه خلیل

مردی غروب کرد وقتی افق شکست خورشید دیگری جای پدر نشست

تاریخ سرخ 17 شهریور

قیام 17 شهریور و کشتار جمعی از مردم به دست مأموران ستم شاهی پهلوی به جمعه سیاه و خونین معروف شد. این قیام در سال 1357 در جریان انقلاب مردمی ایران به وقوع پیوست و تعداد زیادی زن و کودک به خاک و خون کشیده شدند تا درخت تنومند جمهوری اسلامی ایران با خون این عزیزان آبیاری شود و با پیروزی انقلاب، میوه دهد.

شعر تاریخ سرخ هفده شهریور

آن روز، روز جمعه خونین بود... روزی که شهر یکسره آتش شد

خطبه امام سجاد «علیه السلام»، قیام بر علیه نیرنگ ها

امام علی بن الحسین «علیه السلام» چهارمین امام شیعیان سال 37 یا 38 هجری در مدینه منوره به دنیا آمد. از جانکاه ترین حادثه زندگی امام، حادثه عاشورا بود که با تمام وجود خود آن را لمس کرد؛ هر چند که بیماری توان یاری رساندن به پدر را از او گرفته بود و خدا می خواست تا زمین از حجّتش خالی نماند.

مقام حضرت معصومه

نکته ای از زیارت دعای ابوحمزه ثمالی استفاده می کنم. حضرت به ما یاد می دهد که بگوییم «سیدی اخرج حب الدنیا من قلبی » خدای من، محبت دنیا را از قلبم بیرون بینداز. سپس بگوییم «واجمع بینی وبین المصطفی وخیرة من عترته » بین ما و برگزیده و انتخاب شده از عترت او جمع کن.

فاطمه معصومه(علیهاالسلام) و پاسخ کریمانه به محبت قمی ها !

از مهمترین عوامل گسترش و تعمیق تشیع در قم می توان به حضور امرا و حاکمان شیعی در قم، حضور برخی قبایل شیعی در منطقه، از جمله اشعریان اشاره کرد. در این میان دو قرن بعد قدوم مبارک حضرت فاطمه معصومه در تعمیق تشیع در این منطقه بسیار تأثیرگذار بوده است.

خورشید دهم، امام هادی علیه السلام

یک نفر شیعه وحشت زده خدمت امام هادی آمد و گفت: یکی از سرکردگان متوکل، نگین انگشتری نزد او آورده است که از آن انگشتری بسازم و این نگین نزد من شکست و دو نیمه شد. می دانم که او مرا می کشد. حضرت فرمودند: امید است که خداوند اصلاح کند. فردا، سرکرده متوکل کسی را فرستاد که میان زنها نزاع است، اگر می شود آن نگین را دو نصف کن و دو انگشتری بساز. او پول فراوانی گرفت و از نگین شکسته دو انگشتری ساخت. این است معنای فرمایش امام هادی(ع):«وَ مَنْ یطِعِ اللَّهَ یطَاعُ» یعنی؛ «پیوند با خدا، پیوند با اهل بیت و توسل به اهل بیت، قطعاً همه کارها را اصلاح می کند.»

... کیست این عبد صالح؟

غروبی دیگر به قادسیه رسیدیم کاروان در کاروانسرایی بزرگ و قدیمی از حرکت باز ایستاد. مسافران خسته از چارپایان فرود آمدند و بارها بر زمین نهادند. من نیز پیاده شدم و باراندکم را کنجی گذاردم. کاروانسرا پر از مسافر بود.

درس هایی آموزنده از زندگانی امام کاظم «علیه السلام»

گاه آدمی پاسخ یک بدی را با مهربانی می دهد و این پاسخ مهرورزانه او سبب تغییر رویه طرف مقابل می شود. امام کاظم «علیه السلام» را به دلیل این ویژگی به چنین لقبی خوانده اند. در مدینه مردی بود که هرگاه امام را می دید زبان به دشنام می گشود. روزی امام به همراه یاران خویش از کنار مزرعه او می گذشتند که او مثل همیشه، ناسزاگویی را آغاز کرد. یاران امام بر آشفتند و از امام خواستند تا آن مرد بد زبان را مورد تعرض قرار دهند. امام به شدّت با این کار مخالفت کرد و آنان را از انجام چنین کاری بازداشت. روز دیگری امام به سراغ مرد رفت تا او را در مزرعه اش ملاقات کند، ولی مرد عرب از کار زشت خود دست بر نداشت و به محض دیدن امام، ناسزا گفت.

روح همیشه جاری(شهادت استاد مطهری رحمه الله )

ای روح مطهر! اکنون در این زمان سراسر نیاز، کویر تشنه عطشناک اندیشه های جستجوگر نسل ما، بیش از همیشه انتظار تو را می کشد و در عصر هجوم «بودن»های کاذب و وجودهای مصنوعی، «نبود» تو را غمگنانه می سراید و بر بام دلش، آوای اندوه سر می دهد.

آخرین حرف ها به آخرین نفرات!

هنگامی که ابن ملجم امام علی علیه السلام را ضربت زد، حضرتش به حسن و حسین علیهما السلام چنین فرمود: شما را به تقوای الهی سفارش می کنم و اینکه در طلب دنیا بر نیایید گرچه دنیا در طلب شما برآید، و بر آنچه از دنیا محروم ماندید اندوه و حسرت مبرید و حق بگویید و برای پاداش (اخروی) کار کنید و دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید.

روشنترین ستاره شب زنده دارها

روشنترین ستاره شب زنده دارها علی مظلوم تاریخ است و مفهوم شکیبایی

فقط چهار انگشت

خون شدیدی از محل قطع انگشتانش می ریخت . با کمک دندان و دست دیگرش پارچه ای را محکم روی زخم محکم بست . اشک در چشمانش حلقه زده بود و بغض سنگینی در گلو داشت . گفتم: تو که طاقت اجرای حد الاهی نداشتی، چرا به سرقت اعتراف کردی؟ گفت: خاموش باش . خوب می دانی که برای من اجرای حدود الاهی از همه چیز مهم تر است و اگر به چنین کاری تن دادم، تنها به خاطر تنبیه خودم بود تا هرگز در مال دیگران طمع نکنم .

مقام علمی ـ سیاسی امام جواد (علیه السلام)

مطالعه سیره و زندگی ائمه اطهار(ع) و توجه به تلاش های علمی و سیاسی آنان نشان می دهد که آن بزرگواران چشمه های جوشان معرفت و گنجینه های علوم الهی هستند که چون چراغی پرفروغ و خاموش نشدنی در وادی جهل و ظلمت پرتوافشانی می کنند،به طوری که در عرصه علم و دانش تاریکی را از بین برده و در حوزه سیاست امید حق ستیزان را نومید می سازند.

پرواز از بالای برج

سلام بر حسین علیه السلام ، سلام بر زیبایی و ستایش خوبی و گشودن پنجره ای رو به بهشت و هم نوایی با فرشتگان آسمانی است.

صبر در سیره امام مجتبی (ع)

زندگی مردان بزرگ خدا همیشه پرحادثه است، حیات درخشان امام حسن (ع) از پرحادثه ترین زندگی رادمردان تاریخ است، با این که بیش از 48 سال عمر نکرد، و بر اثر زهری که مزدوران معاویه به او خوراندند به شهادت رسید،

شمس و قمر

باغ بهشت این شکوه و جاه ندارد جلوه در این حسن خانه ماه ندارد

روحیه مردمداری و سخاوتمندی در زندگی امام حسن عسکری علیه السلام

امام حسن عسکری علیه السلام که بخاطر همراه بودن پدر گرامیش در منطقه نظامی سامراء سکونت داشت ملقب به عسکری شدند، در هشتم ربیع الاول سال 260 در سن 28 سالگی توسط معتمد عباسی مسموم شده و به شهادت رسیدند.

شعله ای که سرکشید

شب سایه سنگین و سیاهش را بر سر شهر پهن کرده بود، کوچه های تنگ و پیچ در پیچ شهر در تاریکی و سکوت گم شده بود و مردم در پناه شب، آسوده در خواب فرو رفته بودند، اما چشم خلیفه و یارانش بیدار بود و نگران .

غصب فدک یا غصب عزت و اعتلای شیعه؟

شاید مهم ترین هدف غصب فدک موقعیت طلایی اقتصادی و مالی فدک باشد. اگر اهل بیت مالکیت فدک را به دست می گرفتند سالانه اموال و ثروت کثیری به اهل بیت می رسید و این به زعم غاصبین فدک خطری برای حکومت و خلافت غصب شده آن ها بود.

شهادت علی علیه السلام

ابن ملجم یکی از آن نه نفر زهاد و خشکه مقدس هاست که می روند در مکه و آن پیمان معروف را می بندند و می گویند همه فتنه ها در دنیای اسلام معلول سه نفر است:

آرزویی بالاتر از شهادت

هرکس هم که یک بار با حسین خاکی برخورد کرده باشد از او چنین یاد می کند: «خوش لباس و تمیز اما «خاکی» خاکی و لبخند بر لب و شاداب و عاشق «امام حسین(ع)» چون همة بچه هایی که بزرگ ترین افتخارشان مدالی بر سینة آنان به نام مدال «خادم الشهدا».

شهادت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام

ششمین پیشوای شیعیان، حضرت امام جعفر بن محمد علیه السلام معروف به صادق آل محمد، در روز هفدهم ربیع الاول سال 83 در مدینه متولد شد. پدر گرامی آن حضرت امام محمدباقر علیه السلام و مادرش ارجمندش ام فروه نام داشت. همچنین لقب معروفش صادق و کنیه اش ابوعبدالله است.

شمه ای از کرامات امام صادق (ع)

در هفدهم ربیع الاول سال 83 ه . ق در مدینه منوره فرزندی پاک از سلاله رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله دیده به جهان گشود. نام او جعفر و کنیه اش ابا عبدالله بود، پدر ارجمندش امام محمدباقر علیه السلام پیشوای پنجم شیعیان و مادر گرامی اش ام فروة می باشد.

جوانان را در یابید!

جوانی بهار عمر و جوان بهترین و مفیدترین قشر جامعه است.جوانان قشر متحرک، فعال و پرشور و نشاط جامعه را تشکیل می دهند.

مسیح پنجم

اهل شام بود. در مدینه رفت و آمد داشت. در مجلس درس و بحث امام محمد باقر(ع) نیز حاضر می شد، ولی می گفت: «محبت و دوستی با شما مرا به این مجلس نمی آورد.

مسلم بن عقیل کیست؟

در میان جوانان برومند «بنى هاشم » مسلم، فرزند عقیل یکى از چهره هاى تابناک و شخصیتهاى بارز، به شمار مى رفت. «عقیل » برادر حضرت على(علیه السلام) و دومین فرزند ابوطالب بود.

نگاهی به وصیت مهم رسول خدا(ص) در آخرین لحظات عمر

آخرین پیغمبر الهی،اشرف مخلوقات عالمین حضرت محمد بن عبدالله(ص) پس از بیست وسه سال دعوت و مجاهدت و ابلاغ پیام الهی و پس از فراز و نشیب های فراوان در راه انجام رسالت بزرگ خویش، سرانجام در روز دوشنبه، بیست و هشتم ماه صفر یازدهم هجرت پس از چهارده روز بیماری و کسالت، رحلت فرمودند و در هجرۀ مسکونی خویش در جوار مسجدی که تأسیس کرده بودند، به خاک سپرده شدند.

کریم اهل بیت(ع)

«کریم»، در زبان و فرهنگ اسلامی، نژاد و اصیل1، خوش خوی و خوش روی2، پاکدامن و عفیف،3 جوانمرد و با مروّت، بخشاینده، بلند همّت و بزرگوار، خیرخواه و مهربان، نیکوکار، نیک نفس و نیکونهاد و در یک کلمه، جامع همه ارزشها4 است. و این همه در امام حسن مجتبی علیه السلام گرد آمده بود و به حقیقت، دوست و دشمن به او کریم می گفتند.5 و در میان شیعیان و پیروان اهل بیت به «کریم اهل بیت علیهم السلام » شهره است.

پاسخ کودک در کلاس، از علوم مختلف

حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه علیهم در ضمن بیانی مفصّل حکایت فرماید:

دورنمایی از عصر امام عسکری(ع)

یکی از راههای پی بردن به شخصیت واقعی انسانها، آگاهی از زمان آنهاست.

محمد بن زكریای رازی

محمد بن زكریای رازی در سال 251 هجری قمری (244 ش) در شهر ری متولد شد.

عبدالله بن حسن بن علي بن ابيطالب

«عبدالله» کودک چند ساله امام مجتبی(علیه السلام) است. مادر عبدالله دختر «شلیل بن عبدالله بجلّی» بوده است. (1)

راز ولادت علی علیه السلام در درون کعبه

در سیزدهم رجب سال 30 عام الفیل، حادثه بس عجیبی رخ داد که هرگز در تاریخ بشریت سابقه نداشته و بعد از آن نیز تکرار نشده است، و آن حادثه، به دنیا آمدن نوزادی است در درون خانه کعبه که به نام علی علیه السلام اسم گذاری شد.

... کیست این عبد صالح؟

غروبی دیگر به قادسیه رسیدیم کاروان در کاروانسرایی بزرگ و قدیمی از حرکت باز ایستاد. مسافران خسته از چارپایان فرود آمدند و بارها بر زمین نهادند. من نیز پیاده شدم و باراندکم را کنجی گذاردم. کاروانسرا پر از مسافر بود.

درس هایی آموزنده از زندگانی امام کاظم «علیه السلام»

گاه آدمی پاسخ یک بدی را با مهربانی می دهد و این پاسخ مهرورزانه او سبب تغییر رویه طرف مقابل می شود. امام کاظم «علیه السلام» را به دلیل این ویژگی به چنین لقبی خوانده اند. در مدینه مردی بود که هرگاه امام را می دید زبان به دشنام می گشود. روزی امام به همراه یاران خویش از کنار مزرعه او می گذشتند که او مثل همیشه، ناسزاگویی را آغاز کرد. یاران امام بر آشفتند و از امام خواستند تا آن مرد بد زبان را مورد تعرض قرار دهند. امام به شدّت با این کار مخالفت کرد و آنان را از انجام چنین کاری بازداشت. روز دیگری امام به سراغ مرد رفت تا او را در مزرعه اش ملاقات کند، ولی مرد عرب از کار زشت خود دست بر نداشت و به محض دیدن امام، ناسزا گفت.

مناظرات و گفتگوهای علمی

امامان گرامی ما با دانشی الهی که داشتند در مورد هر سئوالی که از آنان می شد،پاسخی درست و کامل و در حد فهم پرسشگر،می دادند.و هر کس حتی دشمنان،چون با آنان به احتجاج و گفتگوی علمی می نشست،با اعتراف به عجز خویش و قدرت اندیشه ی گسترده و احاطه ای کامل آنان،برمی خاست.

هفتمین اختر تابان سماوات وجود

روزگاری است که من طالب دلدار شدم رهرو مخلص آن قافله سالار شدم

مناجاتی از امام که انجیلیه نام گرفت.

بنا به روایتی از امام محمد باقر(ع)، علی بن الحسین (ع) را از آن رو «ابن الخیرتین»(فرزند دو سلسله برگزیده) می گویند که پدر گرامی شان امام حسین(ع) از برگزیده عرب یعنی هاشم و مادر بزرگوارش شهربانو برگزیده غیرعرب یعنی از فارس است.

روشنترین ستاره شب زنده دارها

روشنترین ستاره شب زنده دارها علی مظلوم تاریخ است و مفهوم شکیبایی

اخلاق و رفتار امام موسی بن جعفر (ع)

عبادت و نیایش هر فرد در حدود معرفت و شناسائی پروردگار عالم، اندازه گیری میگردد.مجال است فردی بدون معرفت کافی و لازم نسبت به پروردگار خود، عبادت و ستایش شایسته ای انجام دهد

ابوعلی سینا

ابن سینا در حدود 370 ق در بخارا زاده شد.

شخصیت ابن سینا در متون کهن

درباره شخصیت ابن سینا سخن بسیار گفته اند، از جمله شمس الدین محمد شهرزوری، از حکیمان برجسته و از شارحان معروف حکمة الاشراق؛

مسلم بن عقیل کیست؟

در میان جوانان برومند «بنى هاشم » مسلم، فرزند عقیل یکى از چهره هاى تابناک و شخصیتهاى بارز، به شمار مى رفت. «عقیل » برادر حضرت على(علیه السلام) و دومین فرزند ابوطالب بود.

مسلم بن عقیل کیست؟

در میان جوانان برومند «بنى هاشم » مسلم، فرزند عقیل یکى از چهره هاى تابناک و شخصیتهاى بارز، به شمار مى رفت. «عقیل » برادر حضرت على(علیه السلام) و دومین فرزند ابوطالب بود.

پرواز از بالای برج

سلام بر حسین علیه السلام ، سلام بر زیبایی و ستایش خوبی و گشودن پنجره ای رو به بهشت و هم نوایی با فرشتگان آسمانی است.

مسلم بن عقیل کیست؟

در میان جوانان برومند «بنى هاشم » مسلم، فرزند عقیل یکى از چهره هاى تابناک و شخصیتهاى بارز، به شمار مى رفت. «عقیل » برادر حضرت على(علیه السلام) و دومین فرزند ابوطالب بود.