زیباترین ایثار

برچسپ ها: اتی ، هل ، سوره ، ایثار ، زیباترین

Print Friendly and PDF

«وَ یطعمونَ الطَّعامَ علی حُبّهِ مسکیناً وَ یتیماً و اَسیراً. اِنَّما نُطعِمُکُم لِوَجهِ اللّهِ لا نُریدُ مِنکم جَزاءً وَ لا شُکُوراً؛ آنان که به عشق خدا مسکین و یتیم و اسیر را غذا میدهند، [میگویند]: ما به خاطر خدا به شما غذا میدهیم و از شما تشکر و پاداشی نمیطلبیم». (سوره انسان، ایه 8 و 9)

دین اسلام، کارو کوشش و تلاش معنوی انسان را بدون پاداش نمیگذارد. هرگونه کار نیک، پاداش نیک دارد و عمل زشت، عذاب و عقابی دردناک به دنبال خواهد داشت.

گاهی دامنه کار و تلاش یک انسان فراتر از کار و تلاشِ عادی میرود و با ایثار و از خودگذشتگی همراه می شود. به عنوان مثال، انسان نانی را برای خود تهیه کرده، ولی فقیری گرسنه را میبیند که به این نان نیازمندتر است و آن را به فقیر میدهد. این عمل «ایثار» نام دارد.

پاداش ایثارگران در پیشگاه خداوند ، بسیار عظیم است.

شاید شنیده باشید که خانواده حضرت امام علی (ع) نیز ایثارگرانه غذای سه روز خود را به مستمندان دادند در حالیکه به شدت نیاز به غذا داشتند، چون روزه دار بودند.

قرآن، کتاب زیبا و آسمانی ما مسلمانان در سوره انسان، این خانواده گرانقدر و ایثارگر را به نیکی یاد میکند و آنان را میستاید، چرا که مستمندان را غذا دادند و خداوند نیز پاداش بزرگ و گرانبهایی که همان بهشت و نعمت های بهشتی است، به آنان مرحمت فرمود.

صاحب تفسیر کشاف در ذیل یات فوق چنین مینویسد:

ابن عباس گوید: روزی فرزندان امام علی (ع) ـ حسن و حسین ـ در دوران طفولیت بیمار شدند، پیامبر اکرم (ص) به همراه تنی چند از اصحاب به عیادت آنان رفتند و به حضرت علی(ع) پیشنهاد فرمودند تا برای شفای آن دو بزرگوار نذر کند که روزه بگیرد.

حضرت علی (ع)، فاطمه زهرا (س) و فضه ـ کنیزشان ـ چنین نذر کردند: اگر حسن و حسین بهبودی یافتند برای خدا سه روز روزه میگیریم.1

حسن و حسین ـ علیهما السلام ـ شفا یافتند. حضرت علی (ع) و اهل او برای انجام نذرشان غذایی در خانه نداشتند، امام (ع) از شمعون خیبری به مقدار نه کیلو جو قرض کردند، حضرت فاطمه (س) مقداری از جو را آرد کرده و پنج قرص نان ـ به تعداد افراد خانواده ـ پختند.

روز اول را روزه گرفتند، هنگام افطار مسکینی درب خانه آمد و گفت:

سلام علیکم یا اَهل بیت محمّد (ص)…؛ سلام بر شما ای خاندان رسول خدا (ص)، من مسکینی مسلمان هستم. به من غذا بدهید، خدا از سفره های بهشت به شما غذا دهد.

خانواده حضرت علی (ع) افطاری خود را به آن مسکین دادند، در حالیکه خودشان نیاز به غذا داشتند. آنان ایثار کردند و با آب افطار نموده و شب را سپری کردند.

فردای آن روز، دومین روزه نذری خود را گرفتند، شب هنگام، آنگاه که خواستند با نان جو افطار کنند، یتیمی درب خانه آمد و درخواست غذا کرد. آنان دیگر بار ایثار کرده و افطاری خود را به او دادند.

افطاری روزه روز سوم هم با آمدن اسیری به درب خانه و درخواست کردن غذا از آنان ، ایثارگرانه در راه خدا دادند.

صبح هنگام، امام علی (ع) دست حسن و حسین را گرفت و به منظور دیدار با رسول خدا(ص) به راه افتاد. وقتی پیامبر خدا (ص) دید که آنان از شدت گرسنگی به خود میلرزند؛ چنین فرمودند: چقدر بر من سخت و گران است که شما را به این حال می بینم.

پیامبر خدا (ص) بیدرنگ برخاست و همراه آنان به خانه حضرت علی (ع) وارد شد، پیامبر(ص) دخترش فاطمه را دید که در محراب عبادت است و چشمانش از گرسنگی در حدقه فرو رفته، اندوه پیامبر (ص) دو چندان شد.

پیامبر خدا (ص) هنوز ازخانه امام علی (ع) خارج نشده بود که ناگاه فرشته وحی الهی ـ جبرییل ـ نازل گردید و به پیامبر گرامی اسلام (ص) به خاطر داشتن چنین خاندان ایثارگری، تبریک گفت و سپس سوره انسان را به حضرت تقدیم کرد.

«و َ جَزاهُم بِما صَبَروا جنةً و حریراً». (سوره انسان، ایه 10)

 

1 تفسیر کشاف، جار اللّه زمخشری، جلد 4، صفحه 670.

اشتراک گذاری


مطالب مرتبط

فرزندا ن خورشید

نسیمی که، از جانب نخلستان، به سوی شهر می وزید، مانند پرنده ای تازه وارد، در کوچه پس کوچه ها،بال بال می زد و به این سو و آن سو می رفت.مادر، دلش می خواست، با نسیم هم سخن شود و او را میهمان کاشانه اش کند، تا شاید، اندکی، از تب و گرمای فرزندانش کاسته شود.مادر، همچنان به کوچه ها می نگریست، کوچه های خالی مدینه،گویا که کوچه ها و آن خانه های کاهگلی و رنگ پریده نیز،تب داشتند.

فرزندا ن خورشید

نسیمی که، از جانب نخلستان، به سوی شهر می وزید، مانند پرنده ای تازه وارد، در کوچه پس کوچه ها،بال بال می زد و به این سو و آن سو می رفت.مادر، دلش می خواست، با نسیم هم سخن شود و او را میهمان کاشانه اش کند، تا شاید، اندکی، از تب و گرمای فرزندانش کاسته شود.مادر، همچنان به کوچه ها می نگریست، کوچه های خالی مدینه،گویا که کوچه ها و آن خانه های کاهگلی و رنگ پریده نیز،تب داشتند.

فرزندا ن خورشید

نسیمی که، از جانب نخلستان، به سوی شهر می وزید، مانند پرنده ای تازه وارد، در کوچه پس کوچه ها،بال بال می زد و به این سو و آن سو می رفت.مادر، دلش می خواست، با نسیم هم سخن شود و او را میهمان کاشانه اش کند، تا شاید، اندکی، از تب و گرمای فرزندانش کاسته شود.مادر، همچنان به کوچه ها می نگریست، کوچه های خالی مدینه،گویا که کوچه ها و آن خانه های کاهگلی و رنگ پریده نیز،تب داشتند.