رشی از رمان واره عشق هشتم

برچسپ ها: امام ، رضا ، عشق ، رمان

Print Friendly and PDF

بر بالِ مخملین تلاوت

سال جدید هجری فرا رسید. دویست و سه سال از هجرت آخرین پیام آور وحی می گذشت. آفتابِ تیرماه می تابید و نور و آتش می پراکند. سرزمین خراسان، با آن بیابان ها، تپه ها، رمل ها و نمکزارش در زیر آفتاب خفته بود. کاخ حمید بن قحطبه در میان باغ بزرگی می درخشید. درختان انار در قسمت شرقی، پرچینی ساخته بودند. آن روز، امام به عادت همیشه به مناسبت آغاز محرم روزه بود. ابری از اندوه عاشورایی بر چهره گندمگونش نشسته بود. درونش از یادآوری صحنه های کربلا آرامش نداشت. صحنه هایی همچون لحظه ای که حسین(علیه السلام) تشنه از اسب بر کرانه فرات، میان نواویس و کربلا بر زمین غلتید. امام به همنشینش ـ که اشعری قمی بود ـ فرمود: «ای سعد! از ما نزد شما قبری است؟»

ـ فدایت شوم، منظورتان قبر خواهرتان است؟

ابرهای باران خیز در چشمان امام حلقه بستند. امام گفت: «آری! کسی که با آگاهی از مقام او به زیارتش رود، از بهشتیان خواهد بود. از پدرم شنیدم که او از پدرش نقل کرد: خداوند را حرمی به نام مکه است. پیامبر (صلی الله علیه وآله) را حرمی به نام مدینه است. حرم امیر مؤمنان کوفه و حرم ما قم نام دارد. به زودی بانویی از تبار من در آن جا به خاک سپرده می شود که نامش فاطمه است. هر که وی را زیارت کند [با رعایت شرایط دیگر]، بهشت برایش لازم است.»

خیلی زود در تکه زمینی پاک، گنبدها، گلدسته ها و مسجدها برپا شد. اتاقی که در طوس به امام داده بودند، کنار اتاق بزرگ مأمون بود. مأمون وارد شد و امام برخاست. سعد اجازه رفتن گرفت و بیرون رفت. مأمون جا به جا شد و سپس گفت: «ای اباالحسن! امروز جمعه است. برایم خطبه ای بنویس تا برای مردم در نماز جمعه بخوانم.»

ـ باشد.

ـ ساعتی دیگر، پسر بشیر را نزدت می فرستم تا آن را بگیرد.

مأمون این را گفت و پس از لحظاتی از جا برخاست. امام برایش خطبه ای نوشت که اگر دل زنده ای می داشت، بسی سودمند می بود. خطبه چنین بود:

«... سپاس خداوندی را سزاست که نه از چیزی آفریده شد و نه برای ساختن چیزی، از نیرویی یاری گرفت. پدیده ها را از چیزی نیافرید؛ بلکه به آن ها گفت: «بشو» و آن ها پدید آمدند.

گواهی می دهم پروردگاری جز خداوند نیست. او یگانه ای بی همتاست؛ فراتر از رقابت رقیبان. او را نه همنشینانی است و نه فرزندانی. گواهی می دهم که محمد بنده برگزیده و امین او است. قرآن آشکار و وحی گویا و کتاب آسمانی را که در دستان ماست، با او فرستاد. با کتابش، مردم را به ثواب مژده و از مجازاتش بیم داد. درود آفریدگار بر محمد و خاندانش باد!

ای بندگان خدا! شما را به پرهیزکاری اندرز می دهم؛ به تقوا از خداوندی که پنهان و آشکارِ شما را می داند. پروردگار نه شما را بیهوده آفریده و نه رهایتان کرده است. زنهار! زنهار ای بندگان خدا! خداوند خود شما را [از انجام کارهای زشت [بیم داد؛ پس از انجام کاری که پشیمان می شوید و شوربختی به کف می آورید و به شکنجه دوزخ رهسپار می شوید، دوری کنید؛ از دوزخی که عذاب آن سخت و سنگین است. آن، بدجایگاه و منزلگاهی است.

آتشی که خاموش نمی شود و چشم (دوزخیان) به خواب نمی رود و پیکرهایی که [از سختی شکنجه] نه زنده اند و نه مرده؛ در بند کشیده؛ کیفر و شکنجه داده. هر چه پوست هایشان پخته [و فرسوده] شود، به جای آن ها پوست های دیگر آوریم تا عذاب را بچشند؛ خداوند پیروزمندِ فرزانه است. ما برای ستمکاران [مشرک] آتشی فراهم آورده ایم که سراپرده های آن، آنان را فرا خواهد گرفت.

پس ای بندگان خدا! با این پیکرهای نابود شدنی از فریادهای مرگ آفرین پیش از رستاخیز به آفریدگار پناه ببرید؛ قبل از آن که مرگتان فرا رسد و جانتان گرفته شود...

دریغا! مرگتان فرا رسیده و کارهایتان به پایان آمده و دیگر تمام شده است. نه راهی برای بازگشت وجود دارد و نه راهی برای پیمودن به بهشت... خداوند ما و شما را آن گونه حفظ کند که نیکان خودش را حفظ کرده است. ما و شما را چنان رهنمون باشد که بندگان برگزیده اش را رهنمایی کرده است.»

ابن بشیر در زیر درخت اکالیپتوسِ بالا بلندی نشسته بود که مأمون او را طلبید. او با حالت پیروی کامل حضور یافت. مأمون چند لحظه ای به او خیره ماند سپس گفت: «دستانت را به من نشان بده!»

پسر بشیر در حالی که نشانه های پرسش در چشمان نگرانش موج می زد، کف دستانش را گشود. مأمون با تکیه بر تک تک حروف گفت: «ناخن هایت را نچین و بلندشان کن!»

منصور حیرتزده بود؛ اما بانگ برآورد: «به چشم ای امیر مؤمنان».

ـ اینک نزد رضا برو. او خطبه ای به تو می دهد، آن را بیاور و در مسجد به من بده.

صف ها برای نماز مهیا بودند. خورشید بر فراز شهر می تابید. مأمون خطبه را آغاز کرد. نمی توانست تأثیر آن کلام مقدس و مؤثر را نادیده انگارد... دل ها فروتنی کردند و چشم ها گریستند. حتی دل و پیکر مأمون نیز لرزیدند.

پس از نماز، وارد اتاقش شد و چشمش به صندوق چوبین افتاد، صندوقی از چوب درخت آبنوس بود. جام شراب با ته مانده ای از شراب در آن، از شب قبل روی میز مانده بود. تا چشمش به آن افتاد، همه چیز را فراموش کرد و تنها به تخت، تاج و برگشتن به بغداد اندیشید. بغداد تنها رؤیای وی بود. سرزمین خاطراتش بود؛ با آن نوای موسیقی کناره های رودش و خنیاگری های موصلی و شب های لذتبخشش.

خورشید رخ نهان می کرد. اندک اندک تاریکی می آمد تا همه چیز را رنگ هراس و ابهام زند. امام به محراب پناه برد. به دریای آرامش. مأمون کف بر کف کوبید و به لحظه ای، گزمه ای خم شد.

ـ بگویید پسر بشیر بیاید.

مأمون صندوق چوبین را گشود؛ صندوقی آراسته به نقوش و رنگ ها. تکه ای مربع از پوست آهو را از آن بیرون آورد؛ صفحه شطرنج بود. بعد فیل، سربازان، قلعه ها و اسب ها را بیرون آورد. نسیم از پنجره های گشوده باغ به درون می وزید. مأمون شادمانه زمزمه کرد:

«سرزمینی چهارگوشه و سرخ از پوست

میان دو دوستِ مهمان پرور قرار دارد

یادآور نبرد است ؛ اما نه، همانند آن است

بی آن که در آن خونی بر زمین ریخته شود

این به آن حمله ور می شود و آن به این

و پلک جنگ بسته نمی شود

بنگر به اسب که درگیر مصاف است

در دو جبهه ای، بی آن که طبلی کوفته و یا بیرقی افراشته شود.»

یکی از خدمتکاران، برای مأمون در جام شراب ریخت؛ در جامی که امپراتور هندوستان به وی هدیه کرده بود. پسر بشیر نفس زنان وارد شد و گفت: «مژده ای امیرمؤمنان!»

ـ...؟!

ـ بغدادیان ابن شکله را از خلافت خلع کردند.

ـ خبر دارم!

ـ سرورم از کجا می دانی؟ پیک هنوز به طوس نرسیده است.

مأمون به او نگریست و با پوزخندی بر لب، گفت: «در سرخس هنگامی که فضل کشته شد، این مطلب را فهمیدم!»

لحظاتی خاموش ماند و سپس با لحنی تمسخرآمیز گفت: «بیچاره عمویم! جز آواز خوانی چیزی نمی دانست. البته صدایش از اسحاق موصلی لطیف تر بود.»

ابن بشیر جرأت یافت و پرسید: «از عمه ات علّیه چه خبر ای امیرمؤمنان؟»

ـ شیطنت و بدجنسی نکن! بیا سربازها و اسب هایت را ردیف کن. جنگ آغاز شده است.

مأمون برای وزیرش اهمیتی قائل نبود. او نقشه مهمتری در سر داشت. وزیر در گرداب افتاد. خود را در محاصره چهار سرباز دید. مأمون، قلعه ها، سربازان و فیل را جا به جا می کرد... وزیر سقوط کرد. ابن بشیر فریاد زد: «سرورم! بی وزیر شدی!»

ـ مهم نیست!

مأمون از پیروزی خویش آسوده دل بود. سربازها را هوشمندانه حرکت می داد؛ چنان که ابن بشیر خویش را کاملاً ناتوان یافت. بازی پایان یافت و جنگ به نفع مأمون تمام شد. مأمون با انگشت به طرف شمال اشاره کرد و گفت:

«حتی اگر کسی که در این قبر خفته است، برخیزد، هرگز نمی تواند مرا شکست دهد.»

و سپس به همنشینش اشاره کرد و ادامه داد: «حالا برو! اما سفارشی را که درباره ناخن هایت کردم، فراموش نکن.»

ـ تا کی ناخن هایم را نچینم؟

ـ تا وقتی که انارها برسند. فهمیدی؟

مرد برخاست به احترام خم شد. از کاخ بیرون رفت. سرش جولانگاه دغدغه ها شده بود.

در دلِ شب مأمون به بستر رفت؛ اما آوایی شنید. آوایی که به آرامی در جویبار حیات جاری بود. رضا(علیه السلام) قرآن می خواند.

خوشه های مرگ، چشمه های اشک

روزها گذشتند و محرم با خاطرات اندوهگینش رخت بربست. اینک پایان صفر و پاییز غم آفرین بود. پاییزی که دغدغه ها را در دل غریبان بر می انگیخت.

انارها رسیدند و ناخن های پسر بشیر آن قدر بلند شدند که از مردم شرم می کرد.

صبح بود و مأمون تنها نشسته بود. عنکبوت دسیسه در حال تنیدن تاری دیگر بود. بقچه کوچک را گشود. در آن پودری سپید رنگ بسانِ آرد ذرت بود. سیمی که به نازکی سوزن بود، به آن سَم آغشت و در دانه دانه های خوشه انگور ظرف بلورین تزریق کرد. کار تزریق با دقت و احتیاط و با انگورهای یک طرف ظرف انجام شد.

نیمروز بود که به دنبال امام فرستاد. برای وانمود کردن به دینداری، مشغول گرفتن وضو شد که امام به درون آمد. خدمتکاری بر دستان او آب می ریخت. حضرت(علیه السلام) فرمود: «ای امیرمؤمنان! کسی را شریک عبادت پروردگارت قرار نده.»

مأمون آن چه را که در دل می گذراند، پنهان داشت و با خشونت به خدمتکارش گفت: «ابریق را به من بده!»

وضو به پایان رسید. مأمون از گوشه چشم به امام نگریست. امام بر قالیچه زیبای ایرانی نشسته بود. آفتاب پاییزی، درختان انار را از نور و گرما سرشار می کرد. سایه روشن ها، تابلویی با رنگ های هماهنگ پدید آورده بودند.

مأمون خوشه ای انگور برداشت و به امام تعارف کرد: «ای اباالحسن! انگوری زیباتر از این دیده ای؟»

حضرت بیمناک پاسخ داد: «شاید انگور بهشتی زیباتر از این باشد.»

ـ بخور ای اباالحسن!

ـ میل ندارم.

مأمون با خشمی پنهان گفت: «شما انگور دوست داشتید. چه چیز باعث می شود که حالا نخورید؟! نکند مرا متهم به چیزی می کنید؟»

و خود، دانه ای انگور را که به سم آغشته نشده بود، در دهان گذاشت. امام دریافت که به پایان ره رسیده است و این، تن به تروری ناگزیر است. پس خوشه مرگ را گرفت و سه دانه از آن را به دهان گذاشت؛ اما ناگاه خوشه را پرتاب کرد و برخاست؛ آن گاه با نگاهی آتشین به مأمون نگریست. مأمون دستپاچه پرسید: «کجا؟»

حضرت با صدایی که در آن اندوه پیامبران موج می زد، پاسخ داد: «به آنجا که مرا فرستادی!»

او به اتاق خویش بازگشت. آن گاه حس کرد، درد خنجری است که به آرامی و با خشونت در جگرش فرو می رود و جانش در آستانه سفر است. دلِ بزرگش تاب زندگی در جهانِ لبالب از آشوب را نداشت. امام، آن روز را در بستر ماند. مأمون نیز وانمود کرد که بیمار است و در بستر ماند. سپس خدمتکارش را نزد حضرت فرستاد و گفت:

«امیرمؤمنان می گوید: آیا رضا چیزی نیاز ندارد؟ آیا مرا پندی می دهد؟»

امام، قلبِ حقیقت را نشانه رفت.

ـ به او بگو: «پندم به تو این است که به کسی چیزی ندهی که از آن پشیمان شوی.»

مأمون منتظر بود؛ منتظر شنیدن فریاد، مویه و یا سوگواری؛ اما خبری نشد. شاید سه دانه انگور برای قتل کسی که بغدادِ فتنه گر او را دوست نداشت، کافی نبود.

حال امام لحظه به لحظه رو به وخامت گذاشت. تبی شدید او را فرا گرفت، خبر انگور سمی در کاخ و بیرون کاخ پیچید. مأمون همچنان در بستر ماند؛ اما تبی نبود. پیکرش تکه ای گوشت سرد بود؛ بی احساس و عاطفه و بی هیچ عشقی. دل او همانند تکه ای سرب بود. اندک اندک، دغدغه ها وجود او را فرا گرفتند. اگر رضا از دسیسه مأمون لب به سخن بگشاید، چه می شود؟ اگر آن را به برخی از دوستان نزدیک و فرماندهان ارتش بازگوید، چه خواهد شد؟ به کسانی که از چشمان و رفتارشان احترام به حضرت خوانده می شد؟

جاسوس منزل حضرت وارد اتاق مأمون شد و گفت: «هرثمه بن اعین به دیدار رضا آمد.»

مأمون با خشم بر سرش فریاد کشید: «این جا چه کار می کنی، احمق؟! برو و گوش بده چه می گویند!»

ـ این کار را کردم؛ اما نتوانستم حتی یک کلمه از حرف هایشان را بشنوم. رضا با صدای ضعیفی حرف می زند و هرثمه سرش را پایین گرفته است و گوش می دهد. انگار گریه هم می کند.

ـ برو دنبالِ ابن بشیر.

ـ به روی چشم سرورم.

پسر بشیر هراسناک آمد و بی مقدمه گفت: «ای امیر مؤمنان! انارها رسیدند.»

ـ می دانم. آن صندوق را بگشا و بقچه مهر و موم شده را به من بده.

پسر بشیر بقچه زرد رنگ را آورد. مأمون گفت: «مهر را بشکن. دستت را داخل آن بکن و دارویی را که در آن است، به هم بزن.»

پسر بشیر تمام کارها را بی پرسش کرد. آن قدر آرد سپید را به هم زد که ناخن هایش پر از آرد شدند. مأمون برخاست و بقچه را در صندوق گذاشت. رو به خادمش کرد و گفت: «الان می رویم به عیادت رضا. تب دارد.»

ـ...؟!

ـ چرا مثل ابلهان می نگری؟

خلیفه وانمود کرد که به سختی از جا بر می خیزد. او به سوی اتاق امام گام برداشت.

حضرت تلاش کرد تا برای احترام برخیزد؛ مأمون اشاره کرد که در بستر بماند. در نزدیکی بالش او نشست. هرثمه پس از درود به مأمون از اتاق خارج شد. سکوتی ژرف چیره شد. خلیفه آن را شکست و گفت: «ای اباالحسن! تب داری. سزاوار است که آب اناری بنوشی.»

امام با صدایی ناتوان فرمود: «نیازی به آن ندارم.»

ـ باید بخوری! به جان خود قسمت می دهم!

فرمانبری را صدا زد و دستور داد: «برایمان اناری بچین.»

خادم، انار مرگ را آورد. پسر بشیر همچنان حیرتزده به رخدادها می نگریست. مأمون رو به او گفت: «بیا جلو. این را پوست بکن و دانه کن.»

در این لحظه بود که او نقش خویش را در ترور حقیقت دریافت. او دستش را دراز کرد و با ناخن هایی بسان ناخن گرگ، انار را گرفت. خدمتکاری جامی بلورین آورد. آن چنگال های حیوانی، دانه های یاقوتی انار را در جام افکند. پودر سپید، بسان سم افعی در آن فرو می ریخت.

کار پایان یافت. مأمون گوشه کاسه را گرفت. ملاقه مرگ را از دانه های آغشته با سم پر کرد. امام زیر لب قرآن می خواند. ملاقه دوم، سوم و... امام به مردی نگریست که چهره قابیل را داشت و گفت: «کافی است. به مقصودت رسیده ای!»

با گفتن این سخن، چهره اش را به طرف پنجره ای چرخاند که بر باغ انار گشوده می شد. پرتو کمرنگ پاییزی، شاخه ها را فرا گرفته بود. مأمون برخاست. از شادی در درونش می رقصید؛ بسانِ شادمانی گورکن به هنگامی که جنازه کودکی را می آورند. امام با دلیری به سوی سرنوشت رهسپار شد. دیگر سایه ای نبود.

سراسر جهان ابری بود. زمان، همچون جویباری کوچم با آوایی آرام از میان انارستان عبور می کرد. موج نگرانی، وجود آن هایی را که دلشان به عشق مرد پنجاه و یک ساله حجازی می تپید، فرا گرفت. مردان با دل های شکسته، بر گرد شمعی حلقه زدند که به پایان نورافشانی خود می رسید. چشم ها تر بودند. اشک هایی از سر خشم، پیمان و وداع سرازیر می شدند. یاسر، خدمتکار حضرت خشمگنانه فریاد برآورد: «نفرین بر گرگ عباسیان. نفرین بر گرگی که پوستین روبهان را پوشیده است!»

آفتاب پاییزی رو به سوی مغرب داشت. آن روح بزرگ با آن که مهیای کوچ بود، اما همچنان می درخشید.

اما با صدایی ضعیف، واژگان آسمانی را تکرار می کرد: «بگو اگر در خانه های خویش هم بودید، کسانی که کشته شدن در سرنوشتشان نوشته شده بود [با پای خویش]، به قتلگاه خویش رهسپار می شدند.»

امام پلک هایش را گشود و به یاسر فرمود: «کسی چیزی خورده است؟»

ـ با این حالی که شما دارید، چه کسی غذا می خورد؟

امام نیرویش را جمع کرد تا بتواند بنشیند. روحش بر پیکر رنجورش سنگینی می کرد؛ روحی که در آستانه کوچ بود.

ـ سفره را بیاورید!

آن گاه رو به همنشینش کرد و گفت: «همه را صدا بزنید.»

همه آمدند؛ نگهبان، تیمارگر چارپایان، خدمتکارانی از آفریقا و روم و همه برگرد سفره نشستند. امام با چشمانی که از آن عشق و مهربانی می چکید، از همه احوالپرسی کرد... هنگامی که همه سیر شدند و برخاستند، دیگر نیروی امام به پایان رسیده بود. پس بیهوش بر بالش خویش افتاد.

غروب پاییزی، فرجامین گداخته ها، گرما را بر تپه ها می پراکند. مرد حجازی به هوش آمد. آخرین نگاهش را به جهان سنگین از غم های انسانی افکند. در لحظه کوچ، زیر لب زمزمه کرد: «امر الهی سنجیده و بسامان است.»

و چشمانش را بست. خورشید آن روز خاموش شد. تاریکی غروب، بسان خاکستر متراکم در افق اندوهگین افزون شد. مویه های عاشورایی برخاست. تاریکی بر کاخ سایه افکند. قندیل ها خاموش بودند. خورشید رفته بود و قابیل بر پیکر هابیل می رقصید. قابیل زمان، مأمون آمد؛ با اشک های تمساح گونه اش؛ تا بر پیکر بی پاسخ امام نعره زند: «نمی دانم کدام مصیبت بر من سنگین تر است؟ فقدان و هجران تو و یا تهمت مردم به من که تو را کشتم؟!»

یکی برای اطلاع دادن به محمد بن جعفر ـ عموی امام ـ حرکت کرد؛ اما با انبوهی گزمه رو به رو شد. دستور اکید بر عدم خروج از قصر صادر شده بود؛ هر کس به هر دلیل که باشد! گردان ها به حال آماده باش کامل درآمدند. جاسوسانی در میان لشکریان پراکنده شدند که شامه سگ داشتند. تا بیست و چهار ساعت بعد، خبر درگذشت امام را اعلام نکردند. در پایان صفر سال دویست و سه هجری قمری، آن روح بزرگ به آسمان پرگشود و مراسم شست و شو بر طبق وصیتش انجام شد. مأمون به دنبال محمد بن جعفر و جمعی از خاندان ابی طالب فرستاد تا بیایند و گواهی دهند که حضرت به طور طبیعی جان سپرده است. با آن که مأمون شیون می کرد و همه صدای او را شنیدند که پیش از مراسم غسل گفته بود: «آرزو داشتم پیش از او می مردم»، اما موضوع سم خوراندن به حضرت، انگور مشکوک و آب انار زبانزد مردم شد.

صبح روز سوم، پیکر را شستند و برای نماز به مسجد دهکده سناباد بردند. در هوای ابری خراسان که سه سال این مرد حجازی مهمانش بود، جنازه با شکوه بسیار بار دیگر به سوی کاخ حمید به قحطبه رهسپار شد.

زمین کنار گور هارون الرشید، پیکر را در برگرفت. خاک بر او ریختند. مأمون زمزمه کرد: شاید خدا [به خاطر این همجواری] هارون را ببخشاید!

محمد بن جعفر (علیه السلام) غمگنانه اشک می ریخت. به یاد برادرش افتاد که او هم در بغداد، مسموم چشم از جهان پوشید. چه سرنوشتی! هارون موسی را می کشد و پسر هارون، پسر موسی را! تشییع کنندگان برگشتند. تنها مأمون در کنار قبر ماند. سه روز روزه گرفت. با فرار رسیدن شب، مأمون به دنبال هرثمه بن اعین فرستاد. آن شب، مأمون تنها تکه ای نان و نمک خورد. هرثمه آمد و در برابر مأمون نشست. بوی خاک عطرآگین از قبر برمی خاست. اشک های هرثمه جاری شد. مأمون پرسید: «آیا شب اول، رضا چیزی گفت؟»

هرثمه نتوانست حقیقت را پنهان سازد و گفت: «به من فرمود: ای هرثمه! اینک لحظه کوچ من به سوی خداست. به پدران و نیایم می پیوندم. این سرکش، پیش از این هم تصمیم گرفته بود که با انگور و انار مرا مسموم کند.»

مأمون با صدای بلند گریست و یا چنین وانمود کرد. خویش را بر قبر افکند و گفت: «وای بر مأمون از بیم خدا! وای بر او از بیم رسول خدا! وای بر وی از علی بن ابی طالب! وای بر او از فاطمه! سوگند به خدا که این، زیانی آشکار است.»

او در حالی که سعی می کرد نگاهش در نگاه هرثمه گره نخورد، گفت: «ای هرثمه! این سخن را پنهان دار و آن را نپراکن.»

و پس از سکوتی سنگین گفت: «برو!»

هرثمه برخاست تا به دهکده برگردد؛ اما به آن جا نرسید. روز بعد، پیکرش را در کنار جاده یافتند! مدتی نگذشت که مأمون، پسرش حاتم را با حکمی به فرمانروایی ارمنستان و آذربایجان منصوب کرد!

سه روز گذشت و روزه مأمون به پایان رسید. او اعلام کرد که می خواهد به سفرش برای رفتن به بغداد ادامه دهد. به گرگان که رسیدند، محمدبن جعفر ـ عموی امام هشتم (علیه السلام) ـ مسموم شد. اندکی بعد، پیکر بی جان حاتم بن هرثمه را در کاخ فرمانروایی اش یافتند!

همان گونه که مأمون به سوی بغداد گام برمی داشت، آسیاب مرگ های مشکوک مردانی را که بر پیمان خویش درست عمل می کردند، می بلعید؛ البته مردانی دیگر نیز منتظر بودند.

بغداد، مهیا می شد تا به پیشباز نوه منصور دوانیقی رود؛ نوه ای که بار دیگر لباس رسمی اش را از رنگ سبز به مشکی ـ که شعار عباسیان بود ـ تبدیل کرده بود؛ تا کاخ های دیگری بر کناره فرات سر به آسمان بسایند و مالیات مردم قم چند برابر شود.

اشتراک گذاری


مطالب مرتبط

امام هادی علیه السلام و مدیریتِ بی نظیرِ بحران

وجود مشکلات فراوان و شرایط سخت، گاه عرصه را بر افراد چنان تنگ می‌کند که ترجیح می‌دهند از مسیر خود منصرف شوند و نیتهای بلند و اصلاحی خود را فراموش کنند. زندگی امام هادی علیه السلام در یکی از پرخفقان ترین دورانهای تاریخ اسلام، از این نظر می‌تواند برای ما درس‌آموز باشد.

نمی از یمی

در روز چهار شعبان، 38 سال پس از هجرت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرزندی پاک از سلاله فاطمه زهرا علیها السلام در مدینة النبی به دنیا آمد و چشم شیعیان را روشن نمود . نام او «علی » بود که بعدها به «زین العابدین » و «سجاد» مشهور گشت .

پارامتر های مهم برای یک مومن در کلام امام سجاذ علیه السلام

در روایت از امام سجاد علیه السلام نشانه هایی برای مومن ذکر شده است .

نمی از دریای جود و کرم امام مجتبی علیه السلام

سخاوت از جمله صفاتی است که هر کسی نمی تواند به آن متخلق شود. چرا که دل کندن از مال دنیا سخت و دشوار است؛ و تنها کسانی می توانند از مال دنیا بگذرند که به دنیا دلبستگی نداشته باشند.

آخرین وصایا از دومین امام

در دین مقدس اسلام به مسلمانان سفارش اکید شده که فرد در زمان زندگیش وصیت نامه بنویسد که معمولاً در آن به مسائل مادی و معنوی پرداخته می شود. کسانی که ثروتی ندارند هم وصیت نامه را نوشته و در آن سفارشات معنوی می نماید. با خواندن وصیت نامه علما و بزرگان درسهای معنوی زیادی نصیبمان می شود.

شهادت امام حسن عسکری علیه السلام

امام حسن عسكری علیه السلام قریب به 6 سال امامت مسلمین را عهده‌ دار بودند و در طول این مدت نسبت به هدایت مردم و حفظ جان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف زحمات زیادی را متحمل شدند. ایشان در این دوران به صورت پنهانی و با اجرای اصل «تقیه»، با سیستم سازمان وكالت امور شیعیان را دنبال می‌فرمودند.

قلب شکسته

افسوس که آئینه نصیبش سنگ است

مسیری سبز تا بلندای علم

در سال 57 هجرت، در مدینه فرزندی به دنیا آمد که جدش نام "محمد" را برای او از قبل برده بود و حتی خصوصیت و ویژگی خاص او را به جابر فرموده بودند

ولادت پیشوای فضیلت و کرامت

پیشوایان معصوم (ع)، مصداق تمام زیبایی های اخلاقی و الگوی جاودانه پاکی و انسانیتند. امام حسین ـ علیه السلام ـ سبط پیامبر، فرزند دختر رسول خدا(ص) و علی مرتضی (ع)، نیز مظهر شجاعت و الگوی فروتنی و تسلیم به درگاه ایزدی است.

میلاد حضرت زین العابدین امام سجّاد (ع)

«خداوند متعال او را سید عابدان و زینت دوستان خدا خوانده است. گویی هم اینک او را می بینم که در روز قیامت در بین صف ها شاد و سربلند و خرامان در رفت و آمد است».

امام, حسن, مجتبی, تجلّی,

احسان یكی از بزرگ ترین مقامات انسانی است. هنگامی كه خداوند از مقامات احسان كنندگان و نیكوكاران یاد می كند و ویژگی های آنان را برمی شمارد، وسعت وجودی، ادراك شهودی و مكارم و محاسن اخلاقی آنان مشخص می شود. با مراجعه به آموزه های وحیانی كه پیشوایان دین در بیان این مقامات بزرگ انسانی و نگرش امام حسن مجتبی(ع) را می توان در باره احسان و نیكوكاری دید.

مرا به محراب ببرید...

«فزتُ و ربّ الکعبة...» با ناله‌ ی امیر مومنان علی علیه السلام، نماز صبح مسجد کوفه به هم ریخت. زهرِ شمشیر به سرعت، در سرِ حضرت جا باز کرد. امام علیه ‌السلام همان طور که روی زمین افتاده بود؛

اسرار ولادت و شهادت امام علی (ع)

كمك و یاری خداوند به مومنان مخلص و صادق و دفاع از آنان به ویژه در شرایط سخت و لحظه های نفس گیر تقابل با دشمنان خدا، وعده تخلف ناپذیر الهی است.

نسخه متفاوت امام سجاد(علیه السلام) برای طلب رزق و روزی

حقیقت عبادت این است كه انسان خود را بنده و مملوك خدا بداند، برای خود در مقابل خدا مالكیت و اراده مستقلی قایل نباشد، بلكه خود و دارایی خود را از آنِ خدا بداند؛ به طور كامل تسلیم اراده او باشد و به عبد بودن خود در مقابل پروردگار اعتراف كند.

اخلاق و رفتار امام رضا (ع)

امامان پاک ما در میان مردم و با مردم می زیستند،و عملا به مردم درس زندگی و پاکی و فضیلت می آموختند،آن ان الگو و سرمشق دیگران بودند،

دست به دامان باب المراد در طوفان سهمگین شبهات

یکی از القاب نهمین امام شیعه «باب المراد» است. وجودی که دری از درهای رحمت خدا بوده و نیازمندان و درماندگان خود را به این باب می رسانند تا از وجود و کرَم ایشان بهره برند و دردهای خود را التیام بخشند.

شعر شهادت امام جواد علیه السلام

یكی بود یكی نبود،زیر گنبد كبود روی بوم خونه ای،یه بدن افتاده بود

بی تو حجّ ام را چه سود؟!

روز 8 ذی الحجة، سال 60 هجری قمری حج خود را به عمره مفرده تبدیل کرد تا در مسیر مأموریت الهی خود قدم بگذارد و راهی را آغاز کند که انتهایش را می دید...

سیره امام محمد باقر (علیه السلام )

حضرت امام محمّد باقر (ع) اوّل ماه رجب، یا سوم صفر سال 57 هجرى قمرى در مدینه متولّد گردید.پدر بزرگوارش، حضرت على بن الحسین ، زین العابدین(ع)، و مادر مكرّمه اش ، فاطمه معروف به «امّ عبدالله» دختر امام حسن مجتبى می باشد.

معجزه های اشک در عزای امام حسین(علیه السلام) !

این کسی که از مجلس عزا بیرون می رود غیر از آنی است که دقایقی پیش وارد شد او گنهکاری بود بی توبه و این انسان پاکی است که توبه اش را خدا پذیرفته است و این سر آرامشی است که در عزاداری و اشک بر سید و سالار شهیدان علیه السلام نصیب عزاداران و گریه کنان می شود و گرنه داغ مصیبت او هیچگاه سرد شدنی نیست.

خطبه مظلومانه امام عاشورا برای هدایت کوردلان

بررسی حوادث صبح عاشورا به لحاظ اسناد تاریخی دارای اهمیت زیادی است. اگر چه ممکن است برای برخی خوانندگان محترم، مضمون این مباحث تکراری باشد اما توجه به منابع اصلی در گزارش جزئیات حوادث مقطع مذکور ارزش خاص خودش را دارد.

شمه ای از فضائل و مناقب امام سجاد علیه السلام

در روز چهار شعبان، 38 سال پس از هجرت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرزندی پاک از سلاله فاطمه زهرا علیها السلام در مدینة النبی به دنیا آمد و چشم شیعیان را روشن نمود . ن

شیوه‏هاى تربیتى امام موسی بن ‏جعفر (علیه السلام)

از سیره های قولى و عملى و شیوه‏هاى تربیتى امام موسی بن‏جعفر(ع) ‏این اسوه‏ى راستین دین که به طور کامل و دقیق از منظر تربیت نگریسته و از خلال سیره رفتارى و گفتارى وی تربیت صحیح را می توان عرضه نمود.

شهادت امام حسن مجتبی (ع)

از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد و آن طشت را ز خون جگر باغ لاله کرد

من، با خودِ امام رضا کار دارم!

پیرمرد در حالیکه از صحن خارج می شد؛ با صدای لرزانی که بوی خوشحالی اش تا عرش می رسید، جواب داد: «ممنونم! آدرسی که دادی درست بود! خودِ امام رضا منو شفا داد! خودِ خودِ امام رضا» و خادم را در بُهت و حسرت، تنها گذاشت...

امام عسکری علیه السلام، حلقه وصل دوران ظهور و عصر غیبت

آگاهی بخشی به مردم، برای نجات از گمراهی ها و تفرقه ها و سوءباورها و ناامیدی های حاصله از غیبت حضرت مهدی علیه السلام، مسئولیتی بزرگ بود که بر دوش همه امامان معصوم علیهم السلام، بویژه حضرت امام حسن عسکری علیه السلام قرار داده شده بود و با قلم و بیان و سلوک ویژه ی آن بزرگواران به انجام رسید.

شعر شهادت امام حسن عسگری (علیه السلام)

از ما زمینیان به شما آسمان سلام مولای دلشکسته امام زمان سلام

یازدهمین خورشید ولادت امام حسن عسگری علیه السلام

هشتم ربيع الثاني ولادت با سعادت امام حسن عسکری علیه السلام در روز جمعه 8 ربیع الثانی سال 232 ق در مدینه متولد شد. مادر بزرگوارش حُدیث و پدر بزرگوارش امام هادی علیه السلام است.

پیشوای خرد؛ الگوی جوان

امام از شاد کردن دیگران خشنود می شد و از زبان جد بزرگوارش رسول اکرم صلی الله علیه وآله این روایت را برای مردم می خواند که هر کس مؤمنی را شاد کند،

امام جود و بخشش

معروف ترین لقب پیشوای نهم، «جواد» است. آن رهبر فرزانه را برای جود و عطای فراوانش به این نام خوانده اند که برگرفته از نام های زیبای پروردگار متعال است. در بخشی از دعای معصومان می خوانیم: «یا جَوادُ یا الله یا الله یا الله لک الأسماءُ الحُسنی.» (کلینی، [بی تا]: ج 4: باب الدعاء فی العشر الاواخر من شهر: 163)

ولادت عشق

از تو ما را حدیثی در سینه هست و غمی جانکاه بر دل، که شوق انگیزترین حوادث ،غرورآفرین ترین وقایع، شادی آورترین اتفاقات، شیرین ترین گفتارها و نغزترین رفتارها توان این که خنده ای بر لبان ما بنشاند در خود نمی بیند.

«قم»، در انتظار منجی آخرالزمان

بنا بر تفکرقران کریم و رهنمودهای آن, تنها صالحان, پرهیزگاران و مجاهدان می توانند آینده ساز باشند، چنان که می فرماید: «وَ لَقَدْ كَتَبْنَا فىِ الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِىَ الصَّلِحُونَ»: «و در حقیقت، در زبور پس از تورات نوشتیم كه زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد» [1] و فلسفه تاریخ از دیدگاه قرآن؛ به پیروزی صالحان, پاکان و پابرهنه های زمین تکیه دارد که, حق پیروز است و طرفداران حق سرانجام «آینده سازان» زمین می باشند.

فرشته‌اي به صورت بشر

حضرت امام، از همان سال‌هاي جواني به درس و بحث حوزوي بسيار اهميت داده وپس از فراگيري درس خارج و ورود به عرصه تدريس، محل‌هاي تدريس ايشان، مجمع طلاب، علما و فضلاي بزرگ بود...

امام خمینى از نگاه اندیشمندان خارجى

چهره حیات بخش امام خمینى در جهان اسلام، امرى غیر قابل اغماض مى‏باشد و ایشان یکى از بزرگترین شخصیت هاى قرن حاضر محسوب مى‏شوند

گلگشتی در چهل حدیث امام خمینی

یکی از اسرار بزرگ عبادات و ریاضات شرعیه، آن است که بدن و قوای طبیعی و جنبه مُلک، تابع و مطیع روح گردد و اراده نفس در آنها مؤثر شود و ملکوت نفس بر مُلک غالب شود؛ یعنی به طوری روح، دارای سلطنت و قدرت و نفوذ امر شود که به مجرد اراده، بدن را به هر کاری وادار کند و از هر کار که بخواهد، باز دارد. یکی از فضایل و اسرار عبادات شاقه، آن است

هدیه الهی

میلاد آفتاب نیمه رمضان گرامی باد

بیکران دانش و بینش

سیره علمی و عبادی امام مجتبی علیه السلام

استراتژی زیبا در قالب دانشگاه

با معرفت عامیانه و معرفت علمی معمولی، نمی توان از مرحله معرفت شهودی و فناء فی الله، سخن گفت.کسی که راه را نرفته و راه را نمی شناسد، چگونه می تواند از شناخت و معرفت فردی سخن بگوید که راه را شناخت و پشت سر گذاشت وبرای دستگیری دیگران به جامعه انسانی برگشت؟

خانه خلیل

مردی غروب کرد وقتی افق شکست خورشید دیگری جای پدر نشست

از فاطمه ای که معصومه بود

تاریخ چشم به راه فاطمه ای دیگر است. انتظار به سر می اید و شمیم دلنوازی، خانه ی خورشید را فرامی گیرد. خنکای حضور دوباره ی فاطمه (س) در فضای مدینه جاری می شود و کوثر فاطمی، جوشیدن می گیرد

القاب مشهور امام رضا(ع) ازکجا ناشی می شود

در بین امامان معصوم ما، هیچ کدام به اندازه امام علی(ع) اسامی و لقب های متعدد و متنوع ندارد. بعد از ایشان اما رتبه دوم برای امام رضا(ع) است که شاید به علت ماجرای ولایتعهدی و شاید به خاطر حضور در بین ایرانیان ، صاحب القاب و عناوین متعدد است، از آن حضرت علاوه بر القابی که به همه ائمه معصومین (ع) گفته می شود (مثل ابن رسول الله؛ حجت الله ، امین الله و… خود امام) صاحب حداقل 50 لقب اختصاصی هستند.

کلیم خرد (نگاهی به جایگاه علمی امام کاظم علیه السلام)

صفوان جمّال» از جمله اصحاب و یاران امام کاظم علیه السلام که به شغل شتربانی مشغول بود، هر از چند گاهی، برای کسب فیض و بهره مندی از بیکران دانش ائمه علیهم السلام نزد ایشان شرفیاب می شد.

خطبه امام سجاد «علیه السلام»، قیام بر علیه نیرنگ ها

امام علی بن الحسین «علیه السلام» چهارمین امام شیعیان سال 37 یا 38 هجری در مدینه منوره به دنیا آمد. از جانکاه ترین حادثه زندگی امام، حادثه عاشورا بود که با تمام وجود خود آن را لمس کرد؛ هر چند که بیماری توان یاری رساندن به پدر را از او گرفته بود و خدا می خواست تا زمین از حجّتش خالی نماند.

شمه ای از فضائل و مناقب امام سجاد علیه السلام

در روز چهار شعبان، 38 سال پس از هجرت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرزندی پاک از سلاله فاطمه زهرا علیها السلام در مدینة النبی به دنیا آمد و چشم شیعیان را روشن نمود .

مژده به زائران اربعین امام حسین علیه السلام

عبد اللّه ابن ابی یعفور می گوید: از امام صادق علیه السّلام شنیدم که به شخصی از دوستانش فرمودند:

فلسفه بزرگداشت اربعین حسینی (ع) چیست؟

امام حسن عسکری علیه‌السلام فرمودند: «علامات المؤمن خمس: صلاة احدی و الخمسین و زیارة الاربعین والتختم فی الیمین و تعفیر الجبین والجهر ببسم‌اللّه‌الرحمن‌الرحیم؛ نشانه‌های مؤمن و شیعه، پنج چیز است: اقامه نماز پنجاه و یک رکعت، زیارت اربعین حسینی، انگشتر در دست راست کردن، سجده بر خاک و بلند گفتن «بسم‌اللّه‌الرحمن‌الرحیم». (تهذیب 6/52)

نماد فضیلت ها

امام هشتم شیعیان حضرت علی بن موسی الرضا (ع) روز یازدهم ذیقعده سال 148 هـ. ق در مدینه دیده به جهان گشود.(1)

رشحاتی از کلمات امام علی بن موسی الرضا علیه السلام

«مَن اَرادَ اَن یَکُونَ اَقویَ النّاسِ، فَلیتَوَکَّل عَلَی اللّهِ.»

پرتوی از خورشید سامرّا

گاهی آدمی با دیدن یک حقیقت، آن چنان شیفته و شیدا می شود که ناگزیر از راه و رسم و باورهای قبلی خویش دست می کشد و به آن حقیقتی که قلبش را تسخیر کرده، دل و جان می سپارد.

بازگشت امام خمینی به ایران

مسئله بازگشت امام خمینی به ایران، از ابتدای اقامت او در پاریس مورد بحث محافل سیاسی و مطبوعات بود، ولی پس از رفتن شاه این سئوال در بیشتر مصاحبه ها عنوان می شد، و پاسخ امام به همه مصاحبه کنندگان این بود: «در اولین فرصت » .

دلیل محبوبیت امام چیست؟

بعد از سال‌ ها که از رحلت امام خمینی می‌ گذرد، همچنان او محبوب دل‌ها و میزان انقلاب است. امام این محبوبیت را از کجا آورده بود؟

نهضت حسینی و انقلاب خمینی*

گفته می شود که حرکت انقلابی مردم مسلمان ایران در سرنگونی رژیم سلطنتی و استقرار نظام جمهوری اسلامی متأثر از قیام امام حسین(ع) و فرهنگ عاشورا است نقش نهضت سیدالشهدا(ع) در پیدایی و پایایی نهضت اسلامی ایران چیست؟

چهار پناهگاه در قرآن!

امام صادق(علیه السلام) چنین نقل کرده است: از چهار گروهی که از چهار چیز می ترسند و نسبت به آن نگران هستند، تعجب می کنم، چرا به چهار چیز پناه نمی برند... در ادامه به بررسی اجمالی این چهار پناه که از لسان قرآن کریم بیان شده است می پردازیم.

در محضر آفتاب

تاریخ اسلام تاریخی پر فراز و نشیب است. از جمله مهم ترین عوامل آن، تنگناها و چالش هایی است که پیوسته حکم رانان ظالم، جامعه را با آن روبه رو می کردند. این معضلات که عموماً در حوزه ی دین و فرهنگ بودند، سبب می شد تا پیشوایان اسلام با سلاحی متناسب با اوضاع حاکم، از سنگر دین محافظت نمایند. به همین دلیل آن بزرگواران با در نظر داشتن شرایط و احاطه ی کامل به آن، رسالت سنگین راه بری جامعه ی مسلمانان را در بحرانی ترین شرایط به انجام می رساندند. در این بین، راه برد امام باقر(ع)، تربیت شاگردان و نیروهای مستعد و متعهد در گستره ی دین بود. این مقاله نگاهی اجمالی به این موضوع دارد.

خورشید دهم، امام هادی علیه السلام

یک نفر شیعه وحشت زده خدمت امام هادی آمد و گفت: یکی از سرکردگان متوکل، نگین انگشتری نزد او آورده است که از آن انگشتری بسازم و این نگین نزد من شکست و دو نیمه شد. می دانم که او مرا می کشد. حضرت فرمودند: امید است که خداوند اصلاح کند. فردا، سرکرده متوکل کسی را فرستاد که میان زنها نزاع است، اگر می شود آن نگین را دو نصف کن و دو انگشتری بساز. او پول فراوانی گرفت و از نگین شکسته دو انگشتری ساخت. این است معنای فرمایش امام هادی(ع):«وَ مَنْ یطِعِ اللَّهَ یطَاعُ» یعنی؛ «پیوند با خدا، پیوند با اهل بیت و توسل به اهل بیت، قطعاً همه کارها را اصلاح می کند.»

کرامات امام هادی(ع)

همراه امام هادی(ع) در یکی از خیابان های مدینه راه می رفتم. خواستم از امام هادی(ع) مسئله ای را بپرسم اما قبل از اینکه سؤالم را مطرح کنم، امام به من فرمود: «ما در جای شلوغی هستیم و مردم در رفت وآمدند. اکنون زمان خوبی برای سؤال کردن نیست».

راز ولادت علی علیه السلام در درون کعبه

در سیزدهم رجب سال 30 عام الفیل، حادثه بس عجیبی رخ داد که هرگز در تاریخ بشریت سابقه نداشته و بعد از آن نیز تکرار نشده است، و آن حادثه، به دنیا آمدن نوزادی است در درون خانه کعبه که به نام علی علیه السلام اسم گذاری شد.

درس هایی آموزنده از زندگانی امام کاظم «علیه السلام»

گاه آدمی پاسخ یک بدی را با مهربانی می دهد و این پاسخ مهرورزانه او سبب تغییر رویه طرف مقابل می شود. امام کاظم «علیه السلام» را به دلیل این ویژگی به چنین لقبی خوانده اند. در مدینه مردی بود که هرگاه امام را می دید زبان به دشنام می گشود. روزی امام به همراه یاران خویش از کنار مزرعه او می گذشتند که او مثل همیشه، ناسزاگویی را آغاز کرد. یاران امام بر آشفتند و از امام خواستند تا آن مرد بد زبان را مورد تعرض قرار دهند. امام به شدّت با این کار مخالفت کرد و آنان را از انجام چنین کاری بازداشت. روز دیگری امام به سراغ مرد رفت تا او را در مزرعه اش ملاقات کند، ولی مرد عرب از کار زشت خود دست بر نداشت و به محض دیدن امام، ناسزا گفت.

مناظرات و گفتگوهای علمی

امامان گرامی ما با دانشی الهی که داشتند در مورد هر سئوالی که از آنان می شد،پاسخی درست و کامل و در حد فهم پرسشگر،می دادند.و هر کس حتی دشمنان،چون با آنان به احتجاج و گفتگوی علمی می نشست،با اعتراف به عجز خویش و قدرت اندیشه ی گسترده و احاطه ای کامل آنان،برمی خاست.

هفتمین اختر تابان سماوات وجود

روزگاری است که من طالب دلدار شدم رهرو مخلص آن قافله سالار شدم

ولادت حضرت امام حسین (علیه السلام)

پیشوایان معصوم(ع)، مصداق تمام زیبایی های اخلاقی و الگوی جاودانه پاکی و انسانیتند. امام حسین ـ علیه السلام ـ سبط پیامبر، فرزند دختر رسول خدا(ص) و علی مرتضی(ع)، نیز مظهر شجاعت و الگوی فروتنی و تسلیم به درگاه ایزدی است. گرامی­داشت ولادتش با یاد و خاطره شهادتش گره خورده است. در این گفتار، مطالبی راجع به فضایل امام حسین(ع) و مقاطع درخشان حیات ایشان گردآوری شده است.

شمه ای از فضائل امام حسین علیه السلام

خداوند متعال در میان مخلوقات خود، انسان های کاملی را به عنوان الگو قرار داده است. این الگوها دارای امتیازات و فضیلت های ویژه ای هستند. امام حسین علیه السلام نمونه ای برجسته از این اسوه های پاک است. در این مقاله به مناسبت اربعین شهادت امام حسین علیه السلام برخی از فضائل آن حضرت را بر می شمریم.

ولادت حضرت امام سجاد علیه السلام

امام علی بن الحسین علیه السلام ملقب به «زین العابدین»، «سید الساجدین»، «سجّاد» و «ذوالثفنات»، در سال 38 هجری در مدینه زاده شد. پدرش حسین بن علی علیه السلام و مادرش شهربانو نام داشت. کنیه آن حضرت «ابوالحسن» و «ابومحمد» بود. امام سجاد علیه السلام از زمان شهادت پدر بزرگوارش در سال 61 تا محرم سال 95 هجری، به مدت 34 سال امامت امت را عهده دار بود و سرانجام در 55 سالگی به دستور ولید بن عبدالملک مسموم شد و به شهادت رسید و در مدینه مدفون گردید.

مناجاتی از امام که انجیلیه نام گرفت.

بنا به روایتی از امام محمد باقر(ع)، علی بن الحسین (ع) را از آن رو «ابن الخیرتین»(فرزند دو سلسله برگزیده) می گویند که پدر گرامی شان امام حسین(ع) از برگزیده عرب یعنی هاشم و مادر بزرگوارش شهربانو برگزیده غیرعرب یعنی از فارس است.

جلوه‌های حقوق بشر در رساله حقوق امام سجاد(ع)

رساله‌ی حقوق امام سجاد علیهم‌السلام‌ یکی از کلمات اهل بیت علیهم‌السلام‌ در بیان حقوقی است که همه‌ی انسان‌ها از آن‌ها برخوردارند و از طرفی دیگر در برابر آن مسئول هستند.

14سکانس از زندگی امام خمینی

این اولین باری است که شاه، اسم «روح‌الله خمینی» را می‌شنود. هر چه فکر می‌کند او را به خاطر نمی‌آورد.در این حال رئیس ساواک به یادش می‌آورد

چند چراغ از چهل چراغ امام

انسان اگر خُلق باطن و ملکه و سریره اش انسانی باشد، صورت ملکوتی او نیز صورت انسانی است؛ ولی اگر ملکاتش غیر ملکات انسانی باشد، صورتش انسانی نیست و تابع آن سریره و ملکه است؛ مثلاً اگر ملکه شهوت و بهیمیت [حیوانیت ] بر باطن او غلبه کند و حکم مملکت باطن حکم بهیمه شود، انسان صورت ملکوتی اش صورت یکی از بهائم [چهارپایان ] است؛

هدیه الهی

در پانزدهم رمضان سال دوم و یا سوم هجرت خداوند سبحان بالاترین هدیه خویش را به بیت نبوت وامامت اهدا کرد.

فضایل امام مجتبی (علیه السلام) از نگاه دیگران

برترین و والاترین ویژگی جانشینان پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) دوری از هر گونه گناه و اشتباه و فراموشی است و داشتن این ویژگی برای او ضروری است؛ زیرا پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله) او پاسدار شریعت و نگهبان قرآن و حجت بالغه خداوند در عالم هستی است و کسی که چنین وظیفه سنگینی بر عهده دارد، باید از همه آلایش های مادی و معنوی پاک باشد.

مثلث شخصیت امام علی علیه السلام

از نظر روان شناسان، شخصیت هر فردی متشکل از سه عامل مهم است که هر یک در انعقاد و تکون شخصیت تأثیر بسزایی دارد و گویی روحیات و صفات و طرز تفکر انسان همچون مثلثی است که از پیوستن این سه ضلع به یکدیگر پدید می آید. این سه عامل عبارتند از:

طلوع آفتاب هشتمین فروغ امامت

حضرت امام رضا(ع) یکی از دوازده فروغ امامت است که معارف معنوی قرآن و عترت را در مواقع مقتضی به اصحاب و شاگردان خویش تعلیم می داد و زمانی در پاسخ به پرسش ها پرتو افشانی می فرمود و نیز از طریق مباحث علمی و احتجاجات عقیدتی، کلامی و برهانی افاضه می فرمود، چنین برنامه هایی موجب گردید تا فرهنگ و اندیشه اسلامی، غنی و پربار گردد، باورها و ارزش های دینی صیانت شود.

القاب آفتاب خراسان

امام آیینه تمام زیباییهاست جلوه های جمال و جلال ربوبی در سیمای امام درخششی تام و تمام یافته است. امام نمونه انسان کامل در مسیر صعودی و پرواز شکوهمند به سوی نیکیها و خوبیهاست. آنچه در روایات از صفات و القاب گوناگون برای امام بیان شده، هر یک ظهوری از جلوه های نورانی امامت است که ابعادی از سیمای معنوی و ملکوتی اش را فرا راه حق جویان و عارفان قرار می دهد.

سرچشمه دانش

مقدمه پیشوایان معصوم شیعه هر کدام به نوبه خود سرچشمه کمالات و منبع فضایل و صفات عالی انسانی محسوب می شوند. نه تنها شیعه بلکه افراد و گروه های مختلفی که با آن بزرگان در ارتباط بوده اند به این نکته اذعان دارند.

مسیح اهل بیت

در سوگ شهادت امامی داغداریم که بیست و پنج سال، خورشید را به خجلت وا داشت،

فقط چهار انگشت

خون شدیدی از محل قطع انگشتانش می ریخت . با کمک دندان و دست دیگرش پارچه ای را محکم روی زخم محکم بست . اشک در چشمانش حلقه زده بود و بغض سنگینی در گلو داشت . گفتم: تو که طاقت اجرای حد الاهی نداشتی، چرا به سرقت اعتراف کردی؟ گفت: خاموش باش . خوب می دانی که برای من اجرای حدود الاهی از همه چیز مهم تر است و اگر به چنین کاری تن دادم، تنها به خاطر تنبیه خودم بود تا هرگز در مال دیگران طمع نکنم .

مقام علمی ـ سیاسی امام جواد (علیه السلام)

مطالعه سیره و زندگی ائمه اطهار(ع) و توجه به تلاش های علمی و سیاسی آنان نشان می دهد که آن بزرگواران چشمه های جوشان معرفت و گنجینه های علوم الهی هستند که چون چراغی پرفروغ و خاموش نشدنی در وادی جهل و ظلمت پرتوافشانی می کنند،به طوری که در عرصه علم و دانش تاریکی را از بین برده و در حوزه سیاست امید حق ستیزان را نومید می سازند.

افزایش رزق و روز ی با نسخه‌ای از امام جواد علیه‌السلام

هر كدام از ائمه معصوم تجلی و واسطه یكی از اسماء الله هستند؛ یعنی هر امام مسئول فیض رسانی در یك باب هستند ..

بی کرانه های نیک سیرتی

بهترین الگوی بازسازی اخلاقی است. ایشان با پرورش صفات و فضائل اخلاقی ناب در گوهر وجودشان، علاوه بر نورانی کردن باطن خود، فضای خانواده و جامعه خویش را از این نورانیت بهره مند کرده اند؛ که می توان شعاع این گسترش برکت را تا روز قیامت، در تمام گستره هستی ترسیم کرد. امام باقر 7 به عنوان پنجمین وجود مطهر از این پاکان، خورشید تابناکی است که هر انسانی خود را در معرض اشعه آن قرار دهد، قطعاً به سعادت ابدی رهنمون می گردد.

هفت گفتار از امام هادی علیه السلام

حضرت امام علی النقی علیه السلام در نیمه دوم ماه ذی الحجه، سال 212 ق در اطراف مدینه و در منطقه «صریا» چشم به جهان گشود. پدر گرامی اش حضرت جواد علیه السلام و مادر ارجمندش سمانه مغربیه از بانوان با فضیلت تاریخ می باشد. مشهورترین القاب آن گرامی نجیب، مرتضی، هادی، نقی، عالم، فقیه، امین، مؤتمن، طیب، متوکل و عسکری است و در برخی منابع «ابوالحسن الثالث» و «فقیه عسکری» نیز گفته اند.

امام هادی(ع)وجلوه های غدیر

و لقد انزل الله تعالی فیک من قبل و هم کارهون.... انماولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یوتون الزکاه و هم راکعون.

پرواز از بالای برج

سلام بر حسین علیه السلام ، سلام بر زیبایی و ستایش خوبی و گشودن پنجره ای رو به بهشت و هم نوایی با فرشتگان آسمانی است.

فاتح قلبها

بی تردید یکی از مهم ترین رازهای توفیق پیشوایان معصوم علیهم السلام در طول حیات و بعد از شهادت آن بزرگواران، جایگاه معنوی و شخصیت والایشان در قلوب انسان های مشتاق فضائل و کمالات بوده است .

صبر در سیره امام مجتبی (ع)

زندگی مردان بزرگ خدا همیشه پرحادثه است، حیات درخشان امام حسن (ع) از پرحادثه ترین زندگی رادمردان تاریخ است، با این که بیش از 48 سال عمر نکرد، و بر اثر زهری که مزدوران معاویه به او خوراندند به شهادت رسید،

یاور بینوایان

کوچه خلوت تر از هر لحظه دیگر به نظر می رسد. به سمت جلو قدم برمی دارد. سرکوچه که می رسد، دستش را به کمرش می گذارد. حرفهای کودکش در ذهنش تداعی می شود:

آخرین صحابی و نخستین زائر حسینی

یکی از راههای عمیق و در عین حال ساده و آسان برای شناخت اسلام و آثار سازنده آن، مطالعه زندگی اصحاب خاص پیامبر(ص) و امامان معصوم(علیهم السلام) است. آنها که تا آخر عمر در خط پیامبر وامامان بودند و از جانب آن بزرگوران مورد تایید قرار گرفتند.

پیشوای سترگ نیکی

تعالی شخصیت معنوی انسان، از والاترین و مقدس ترین اهداف پیشوایان دین بوده است. آنان با تحمل مشقت های بسیار در این مسیر، تمامی همّ خویش را بر آن گذاشتند تا اخلاق نیک را با شیوه های رفتاری و گفتاری خویش به آدمی بیاموزند واو را از زشتی ها به دور داشته، متوجه حقیقت والای انسانی و ارزش سترگش کنند. در این میان نقش برجسته امام مجتبی(علیه السلام) بسیار چشم گیر جلوه می نماید. از این رو، برآن شدیم که با تأملی کوتاه در رفتارهای اجتماعی امام مجتبی(علیه السلام) دریچه ای به بی کران سجایای اخلاقی آن امام همام بگشاییم.

چند حکایت و کرامت از امام رضا (علیه السلام)

موسی بن سیار که از یاران حضرت رضا علیه السلام است ،‌می‌گوید:روزی همراه ایشان بودم همین که نزدیک دیوارهای طوس رسیدیم صدای ناله و گریه‌ای را شنیدم . من به جست و جوی آن رفتم . ناگاه دیدم جنازه‌ای را می آورند در این حال حضرت از مرکب پیاده شده... .

امام رضا (ع) نماد فضیلت ها

دوران امامت آن حضرت 20 سال بود که با سه تن از حکمرانان مستبدّ عباسی، یعنی هارون (ده سال)، امین (پنج سال) و مأمون (پنج) سال معاصر بود. امام رضا در آخر ماه صفر سال 203 هـ. ق در سن 55 سالگی توسط مأمون مسموم شد و در سناباد نوقان که امروزه یکی از محلات مشهد مقدس محسوب می شود به شهادت رسید و در محل مرقد فعلی به خاک سپرده شد. (2)

شمس و قمر

باغ بهشت این شکوه و جاه ندارد جلوه در این حسن خانه ماه ندارد

روحیه مردمداری و سخاوتمندی در زندگی امام حسن عسکری علیه السلام

امام حسن عسکری علیه السلام که بخاطر همراه بودن پدر گرامیش در منطقه نظامی سامراء سکونت داشت ملقب به عسکری شدند، در هشتم ربیع الاول سال 260 در سن 28 سالگی توسط معتمد عباسی مسموم شده و به شهادت رسیدند.

پرتوی از خورشید سامرّا

گاهی آدمی با دیدن یک حقیقت، آن چنان شیفته و شیدا می شود که ناگزیر از راه و رسم و باورهای قبلی خویش دست می کشد و به آن حقیقتی که قلبش را تسخیر کرده، دل و جان می سپارد.

شعله ای که سرکشید

شب سایه سنگین و سیاهش را بر سر شهر پهن کرده بود، کوچه های تنگ و پیچ در پیچ شهر در تاریکی و سکوت گم شده بود و مردم در پناه شب، آسوده در خواب فرو رفته بودند، اما چشم خلیفه و یارانش بیدار بود و نگران .

اخلاق و رفتار امام رضا (ع)

امامان پاک ما در میان مردم و با مردم می زیستند،و عملا به مردم درس زندگی و پاکی و فضیلت می آموختند،آن ان الگو و سرمشق دیگران بودند،

من، با خودِ امام رضا کار دارم!

پیرمرد در حالیکه از صحن خارج می شد؛ با صدای لرزانی که بوی خوشحالی اش تا عرش می رسید، جواب داد: «ممنونم! آدرسی که دادی درست بود! خودِ امام رضا منو شفا داد! خودِ خودِ امام رضا» و خادم را در بُهت و حسرت، تنها گذاشت...

از فاطمه ای که معصومه بود

تاریخ چشم به راه فاطمه ای دیگر است. انتظار به سر می اید و شمیم دلنوازی، خانه ی خورشید را فرامی گیرد. خنکای حضور دوباره ی فاطمه (س) در فضای مدینه جاری می شود و کوثر فاطمی، جوشیدن می گیرد

القاب مشهور امام رضا(ع) ازکجا ناشی می شود

در بین امامان معصوم ما، هیچ کدام به اندازه امام علی(ع) اسامی و لقب های متعدد و متنوع ندارد. بعد از ایشان اما رتبه دوم برای امام رضا(ع) است که شاید به علت ماجرای ولایتعهدی و شاید به خاطر حضور در بین ایرانیان ، صاحب القاب و عناوین متعدد است، از آن حضرت علاوه بر القابی که به همه ائمه معصومین (ع) گفته می شود (مثل ابن رسول الله؛ حجت الله ، امین الله و… خود امام) صاحب حداقل 50 لقب اختصاصی هستند.

نماد فضیلت ها

امام هشتم شیعیان حضرت علی بن موسی الرضا (ع) روز یازدهم ذیقعده سال 148 هـ. ق در مدینه دیده به جهان گشود.(1)

طلوع آفتاب هشتمین فروغ امامت

حضرت امام رضا(ع) یکی از دوازده فروغ امامت است که معارف معنوی قرآن و عترت را در مواقع مقتضی به اصحاب و شاگردان خویش تعلیم می داد و زمانی در پاسخ به پرسش ها پرتو افشانی می فرمود و نیز از طریق مباحث علمی و احتجاجات عقیدتی، کلامی و برهانی افاضه می فرمود، چنین برنامه هایی موجب گردید تا فرهنگ و اندیشه اسلامی، غنی و پربار گردد، باورها و ارزش های دینی صیانت شود.

سرچشمه دانش

مقدمه پیشوایان معصوم شیعه هر کدام به نوبه خود سرچشمه کمالات و منبع فضایل و صفات عالی انسانی محسوب می شوند. نه تنها شیعه بلکه افراد و گروه های مختلفی که با آن بزرگان در ارتباط بوده اند به این نکته اذعان دارند.

قطره ای از دریای عنایات حضرت رضا علیه السلام

طبق بینش وحیانی قرآن، پیامبر صلی الله علیه و آله و اولیای الهی علیهم السلام به اذن خداوند متعال علاوه بر ولایت تشریعی بر موجودات عالم، از ولایت تکوینی نیز برخوردارند و امامت امام معصوم به دو طریق ثابت می شود: 1. نص از معصوم قبلی؛ 2. سیره و روش آن حضرت و تصرّف در موجودات به اذن الهی و صدور معجزات و کرامات.

چند حکایت و کرامت از امام رضا (علیه السلام)

موسی بن سیار که از یاران حضرت رضا علیه السلام است ،‌می‌گوید:روزی همراه ایشان بودم همین که نزدیک دیوارهای طوس رسیدیم صدای ناله و گریه‌ای را شنیدم . من به جست و جوی آن رفتم . ناگاه دیدم جنازه‌ای را می آورند در این حال حضرت از مرکب پیاده شده... .

امام رضا (ع) نماد فضیلت ها

دوران امامت آن حضرت 20 سال بود که با سه تن از حکمرانان مستبدّ عباسی، یعنی هارون (ده سال)، امین (پنج سال) و مأمون (پنج) سال معاصر بود. امام رضا در آخر ماه صفر سال 203 هـ. ق در سن 55 سالگی توسط مأمون مسموم شد و در سناباد نوقان که امروزه یکی از محلات مشهد مقدس محسوب می شود به شهادت رسید و در محل مرقد فعلی به خاک سپرده شد. (2)

شمس و قمر

باغ بهشت این شکوه و جاه ندارد جلوه در این حسن خانه ماه ندارد